صادرات قیر ادامه دارد، اما باسود کمتر
تیر 8, 1405
بامدادجنوب_حجت عبدالهیپور
تفاهم میان ایران و آمریکا اگر از سطح گمانهزنی و شرایط کنونی عبور کند و به گشایشهای واقعی اقتصادی و تجاری برسد، میتواند یکی از مهمترین متغیرهای تاثیرگذار بر آینده صنعت نفت، گاز و پتروشیمی کشور باشد و تاثیر آن را در منطقه پارس جنوبی که تکیهگاه اصلی تامین انرژی ایران محسوب میشود، بیش از پیش شاهد باشیم. با این حال، در این میان، یک مسئله و سوال همچنان مطرح است که چنین تفاهمی تا چه اندازه میتواند از مرز امید روانی عبور کند و به تغییری چشمگیر در پروژهها، تولید، صادرات و سرمایهگذاری منجر شود؟
در این میان، پارس جنوبی امروز در نقطهای حساس ایستاده است؛ از یکسو با چالشهایی همچون افت فشار مخزن، ناترازی گاز، فرسودگی بخشی از زیرساختها و نیاز به سرمایهگذاریهای سنگین روبهرو است و از سوی دیگر، همچنان بزرگترین ظرفیت استراتژیک ایران در حوزه انرژی و صنایع پاییندستی محسوب میشود. در چنین شرایطی، هرگونه کاهش محدودیتهای بینالمللی میتواند بر تامین مالی، دسترسی به فناوری، توسعه طرحهای فشارافزایی، بهبود صادرات و تکمیل زنجیره ارزش پتروشیمی تاثیرگذار باشد.
در همین زمینه، برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع و واکاوی تاثیر احتمالی تفاهم ایران و آمریکا بر صنعت نفت، گاز و پتروشیمی بهویژه در منطقه پارس جنوبی، با رضا حاتمی، کارشناس انرژی به گفتوگو نشستیم که ماحصل آن را در ادامه میخوانید.
نخست بگویید که به نظر شما تفاهم میان ایران و آمریکا چه تاثیری بر صنعت نفت و گاز و پتروشیمی بهویژه در منطقه پارس جنوبی که مهمترین هاب انرژی کشور شناخته میشود، خواهد داشت؟
اگر بخواهم جوابی واقعبینانه به این سوال بدهم، باید بگویم که تفاهم سیاسی بیش از آنکه یک شوک فوری برای صنعت نفت و گاز باشد، آغاز یک دوره امکان است؛ یعنی از لحظهای که محدودیتها کاهش پیدا میکند، ظرفیتهای بالقوه صنعت انرژی ایران دوباره دیده میشوند؛ اما بالفعل شدن این ظرفیتها زمان میخواهد. صنعت نفت و گاز، پتروشیمی بهویژه در پارس جنوبی، صنعتی نیست که با یک امضا ظرف چند ماه متحول شود. این صنعت با سرمایهبرترین، پیچیدهترین و زمانبرترین پروژههای زیرساختی کشور سروکار دارد.
به عقیده من، تاثیر نخست این تفاهم که اگر پایدار بماند، در حوزه روانی و مالی دیده میشود. ریسک کشور پایینتر میآید، هزینه تامین مالی کاهش مییابد، بیمه و حملونقل آسانتر میشود و دسترسی به قطعات، فناوری و خدمات مهندسی بهتر میشود؛ اما تاثیر واقعی در میدانهای گازی، سکوها، پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی، به شرطی دیده میشود که توافق فقط در سطح سیاست باقی نماند و به گشایش بانکی، تجاری و حقوقی تبدیل شود. در غیر این صورت، صنعت انرژی همچنان با همان محدودیتهای پیشین، فقط با اندکی امید بیشتر، ادامه میدهد.
مهمترین مسئله پارس جنوبی امروز چیست و این تفاهم چه کمکی میتواند به آن بکند؟
پاسخ به این سوال کمی پیچیده است اما به نظر من، مهمترین مسئله پارس جنوبی، افت فشار مخزن است. این موضوع از جنس یک بحران تدریجی اما جدی است که اگر برای آن سرمایهگذاری و فناوری لازم تامین نشود، در سالهای آینده خود را بهصورت کاهش تولید گاز، افت خوراک صنایع پاییندستی و تشدید ناترازی انرژی نشان میدهد، چون پارس جنوبی ستون فقرات تامین انرژی کشور است. هر اختلالی در آن، به برق، صنعت، حملونقل، پتروشیمی و حتی رفاه عمومی سرایت میکند.
این تفاهم میتواند در این بخش، مسیر تامین فناوریهای مورد نیاز برای فشارافزایی، کمپرسورهای عظیم، تجهیزات فراساحلی و خدمات مهندسی پیشرفته را باز کند؛ اما باید توجه کرد که فشارافزایی پروژهای چندساله است، نه یک اقدام فوری. حتی اگر امروز همه مسیرهای مالی و فناوری باز شود، تاثیر آن در تولید بهویژه در مقیاس مخزنی، در میانمدت و بلندمدت آشکار میشود. بنابراین این تفاهم میتواند به حل بحران کمک کند، اما نه بهصورت فوری؛ بلکه از مسیر سرمایهگذاری پایدار، قراردادهای مطمئن و دسترسی به فناوری.
وضعیت پتروشیمیهای مستقر در پارس جنوبی پس از تفاهم چگونه تغییر میکند؟
به نظر من، پتروشیمیهای پارس جنوبی بیش از هر چیز از دو مسیر منتفع میشوند؛ تامین خوراک پایدار و بهبود فروش و صادرات. در سالهای تحریم، هزینههای پنهان تولید و صادرات در این صنعت بالا رفت؛ از هزینه تامین قطعات و کاتالیست گرفته تا محدودیت در فروش، حملونقل، بیمه و تسویه مالی. تفاهم اگر به رفع واقعی این گلوگاهها منجر شود، حاشیه سود شرکتها را بهطور محسوسی بهبود میدهد.
اما مسئله فقط کاهش هزینه نیست. پتروشیمیهای عسلویه و کنگان سالهاست با چالش الگوی تولید مواجه هستند. بخشی از ظرفیت کشور در محصولات پایهای مانند متانول، اوره و پلیمرهای نیمهخام متوقف شده، در حالی که ارزش افزوده اصلی در صنایع پاییندستی و زنجیرههای تکمیلی خلق میشود. تفاهم میتواند این امکان را ایجاد کند که هم فناوری جدید وارد شود و هم سرمایه برای تکمیل زنجیره ارزش جذب شود. نتیجه این روند، اگر درست مدیریت شود، حرکت از خامفروشی به سمت تولید محصولات با ارزش افزوده بالاتر است.
آیا با رفع تحریمها، ناترازی گاز که هر زمستان گریبان پتروشیمیها را میگیرد، حل میشود؟
نه، این دو موضوع را نباید با هم خلط کرد. رفع تحریمها میتواند به حل ناترازی کمک کند، اما خود ناترازی را از بین نمیبرد. ناترازی گاز در ایران حاصل مجموعهای از عوامل داخلی است: رشد مصرف، فرسودگی بخشی از شبکه، بهرهوری پایین در مصرف خانگی و صنعتی، کمبود سرمایهگذاری در توسعه میادین، و عقبماندن پروژههای جمعآوری گازهای همراه. بنابراین اگر فقط روی تفاهم حساب کنیم، مسئله اصلی حل نخواهد شد.
با این حال، تفاهم میتواند سه کمک مهم داشته باشد. نخست اینکه سرمایهگذاری در توسعه میادین و جمعآوری گازهای مشعل را آسانتر میکند. دوم اینکه دسترسی به فناوریهای بهینهسازی مصرف، تجهیزات فرایندی و سیستمهای مدیریت انرژی را بهتر میکند. سوم اینکه زمینه را برای تامین مالی پروژههای ذخیرهسازی گاز و زیرساختهای تکمیلی باز میکند. پس تفاهم، ابزار حل مسئله است، نه جایگزین اصلاحات داخلی. اگر مصرف مدیریت نشود و سرمایهگذاری در بالادست ادامه نیابد، حتی بهترین توافق هم ناترازی را ریشهکن نمیکند.
اثر تفاهم بر صادرات پتروشیمی چیست؟ آیا بازارهای صادراتی ایران دوباره جان میگیرند؟
تاثیر اصلی این تفاهم در صنعت پتروشیمی، بازگشت به صادرات عادی است. در شرایط تحریم، ایران برای فروش محصول ناچار به انتخاب مسیرهای غیرمستقیم، تخفیفهای قیمتی و هزینههای بالای نقلوانتقال مالی بود که این یعنی بخشی از ارزش واقعی محصول، پیش از رسیدن به حساب شرکت از بین میرود. اگر محدودیتهای بانکی، بیمهای و کشتیرانی کاهش یابد، صادرکننده ایرانی میتواند مستقیمتر، شفافتر و با حاشیه سود بهتر وارد بازار شود.
با این حال، باید واقعبین بود؛ چراکه بازارهای صادراتی بهسرعت تغییر نمیکنند. برخی خریداران در سالهای تحریم جای ایران را با منابع دیگر پر کردهاند و بازگشت به آن بازارها نیازمند زمان، اعتمادسازی و قیمتگذاری رقابتی است. از سوی دیگر، رقابت منطقهای هم شدیدتر شده است؛ کشورهایی مثل عربستان، قطر، امارات و حتی ترکیه در جذب سرمایه و توسعه صنایع پاییندستی فعالتر شدهاند. بنابراین تفاهم میان ایران و آمریکا، فرصت بازگشت به بازار را ایجاد میکند، اما حفظ آن به کیفیت محصول، ثبات عرضه، شبکه فروش و سیاست ارزی و تجاری داخل کشور وابسته است.
تفاهم چه تاثیری بر سرمایهگذاری جدید در پارس جنوبی و صنعت پتروشیمی خواهد داشت؟
تاثیر تفاهم بر سرمایهگذاری، اگر درست طراحی شود، بسیار مهم است؛ اما نباید آن را فوری و خودکار دانست. طبیعتا سرمایهگذار بهویژه سرمایهگذار خارجی، فقط به متن توافق نگاه نمیکند؛ به ضمانت اجرا، ثبات سیاسی، نظام بانکی، بازگشت سرمایه و امکان خروج امن هم توجه میکند. تجربه برجام نشان داد که اگرچه توافق میتواند موجی از امید ایجاد کند، اما تا وقتی ریسکهای حقوقی و سیاسی پایین نیاید، سرمایهگذاریهای بزرگ با احتیاط وارد میشوند.
در پارس جنوبی، سرمایهگذاری جدید به دو شکل اهمیت دارد؛ اول در بالادست، برای حفظ و افزایش تولید گاز و فشارافزایی و دوم در پاییندست، برای تکمیل زنجیره پتروشیمی و افزایش ارزش افزوده. این دو حوزه به هم پیوستهاند. اگر گاز پایدار نباشد، پتروشیمی آسیب میبیند؛ اگر پتروشیمی تکمیل نشود، گاز به خامفروشی در قالب خوراک محدود میماند. تفاهم میتواند هزینه سرمایه را کاهش دهد و اعتماد را بالا ببرد، اما سرمایهگذاری زمانی جدی میشود که سیاستهای داخلی نیز باثبات، پیشبینیپذیر و حامی تولید باشند.
آیا میتوان گفت که این تفاهم، میتواند پتروشیمی ایران را از خامفروشی نجات میدهد؟
تفاهم بهتنهایی خیر، اما میتواند این مسیر را آغاز کند، چون خامفروشی در پتروشیمی فقط نتیجه تحریم نیست؛ نتیجه ساختار ناقص توسعه صنعتی هم هست. ما سالهاست در بخش قابلتوجهی از زنجیره ارزش، در مرحله میانی متوقف ماندهایم. بهجای آنکه متانول، اتان، پروپان یا محصولات پایه را به کالاهای پیچیدهتر و سودآورتر تبدیل کنیم، بخش مهمی از تولید را به همان نقطه اول صادر میکنیم. این یعنی وابستگی به بازار جهانی مواد پایه و نوسان شدید قیمتها.
اگر تفاهم به جذب فناوری، مشارکت خارجی، تامین مالی و دسترسی به بازارهای جدید منجر شود، امکان حرکت به سمت زنجیرههای پاییندستی بیشتر میشود؛ اما این فقط زمانی تاثیرگذار است که دولت، نهادهای تنظیمگر و خود بنگاهها همزمان برای تکمیل زنجیره ارزش برنامه داشته باشند؛ یعنی سیاست ارزی، مجوزدهی، تامین زیرساخت، خوراک، انرژی و مشوقهای صادراتی باید در یک راستا عمل کنند. در غیر این صورت، تفاهم فقط فروش را آسانتر میکند، نه ساختار تولید را.
برای جمعبندی بحث، به نظر شما، مهمترین شرط بهرهبرداری از تفاهم در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی پارس جنوبی چیست؟
مهمترین شرط، تبدیل تفاهم سیاسی به ثبات اقتصادی است. توافقی که فقط در سطح خبر باقی بماند، تاثیر پایداری ندارد. به عقیده من، در این برهه صنعت نفت، گاز و پتروشیمی برای جهش واقعی به چهار چیز نیاز دارد که عبارتند از: ثبات سیاستی، دسترسی به فناوری، تامین مالی قابل اتکا و برنامه مشخص و مدون برای توسعه زنجیره ارزش. اگر این چهار عنصر همزمان فراهم شوند، تفاهم میتواند به یک نقطه عطف تبدیل شود.
اما اگر تصور کنیم که با امضای یک توافق، همه مشکلات صنعت انرژی بهطور خودکار حل میشود، دوباره در دام خوشبینی زودهنگام میافتیم. در چنین شرایطی پارس جنوبی و پتروشیمیهای آن، هم فرصت هستند و هم هشدار. فرصت از این نظر که هنوز ظرفیت رشد دارند؛ هشدار از این حیث که زمان به نفع ما کار نمیکند. هر سال تعلل در فشارافزایی، نوسازی و سرمایهگذاری، هزینه آینده را بالا میبرد. بنابراین تفاهم اگر قرار است به نفع صنعت تمام شود، باید به تصمیمسازی جدی، اصلاحات داخلی و یک نقشهراه صنعتی منسجم متصل شود.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.