بشیر علوی
بشیر علوی

ریشه‌شناسی واژۀ «کُک یا کُک کردن» در گویش‌های استان بوشهر

37 بازدید

واژه «کُک» در گویش‌های استان بوشهر به معنای «سرفه» و معادلcough انگلیسی است. این واژه همراه با فعل «کرد» و مشتقات آن، فعل مرکب «کُک کردن» می‌سازد. ریشه این واژه به فارسی باستان بر می‌گردد. در فارسی باستان در مادۀ مضارع به صورت «کَفَ kafa» و در ماده ماضی در ایران باستان به صورت« kafta-کَفتَ» استفاده می‌شده است. واژه «کَفَ kafa» و «kafta-کَفتَ» افزون بر معنای سرفه کردن، در معنای شکافتن و ترکاندن نیز استفاده می‌شد. در سنسکریت این واژه به صورت هیکّ/هیکّاتی hikk/hkkati به معنای سرفه کردن و سکسکه کردنhikkâ، و سکسکه hikki به کار می‌رفته که امروزه در انگلیسی به صورت hiccup،  hiccugh، hicket استفاده می‌شود. این واژه به صورت «کُخکُخ» نیز به کار می‌رفته که در برهان قاطع از آن یاد شده است.

مصدری با نام «کُهیدن» داشتیم که به معنای «سرفه کردن» بود. از این مصدر «کُه کُه زدن و کهه زدن» نیز استفاده می‌شده است. استفاده از فعل «زدن» در این حالت، هنوز در گویش‌های شرق هرمزگان کاربرد دارد. مرحوم دهخدا در یادداشت‌های خود، جمله «دیشب تا صبح کهید »را یادداشت کرده که ارجاعی به منبع آن نشده است.

این واژه در گویش‌ها و در دوره زبان پهلوی به صورت «خفیدنxofīdan، xufīdan» نیز به کار می‌رفته است. خفیدن در عربی النَّحنحه (قانون ادب378) گفته می‌شود. از این مصدر «خفید» در مادۀ ماضی و «خف» در مادۀ مضارع استفاده می‌شد که «خفنده و خفیدگی» به معنی «سرفه کردن» به کار می‌رفته است. به مرور زمان «خ» در یک تطور معمول و هموارۀ زبان به «ک» تبدیل شده است و واژه «کفید/کفید/کفت» به کار گرفته شده است. خاستگاه این واژه دقیقاً مشخص نیست، شاید در پیوند باشد با سغدی(wʼβɣ). و نیز در پهلوی به سرفه، tūsak نیز می‌گفتند.

احتمالا این واژه با مصدر «هَختَن haxtan» به معنای «بیرون کشیدن» و «بیرون آوردن»، پیوند داشته باشد. ماده ماضی این فعل«هخت» و ماده مضارع این فعل«هنج» بوده است. در فارسی میانه hanj، hixtan هنجیدن، بیرون کشیدن است. ماده مضارع این فعل در فارسی باستان(ثَنجَ) θanja(ماده مضارع) و ماده ماضی آن در فارسی باستان(ثَختَ) θaxta(صفت مفعولی) از ریشه(ثَنج) θang است. به باور برخی ایران‌شناسان، آهختن از درهم‌آمیزی دو ریشه پدید آمده است؛ بودنِ واج i در واژۀ آهخت āhixt نشان‌گر خاستگاهِ آن از ریشه hič : haik و معنی (بیرون) کشیدن، نشان‌دهندۀ پیوند آن با ریشۀ θang است(Henining Verbum 198).

این واژه در گویش دشتی و تنگسیری و هلیله و بندرگاه به صورت کُک kok و در حالت مصدری کُک کِردنkerdan  kok  به کار گرفته می‌شود و همواره در معنای کنایه‌ای «خبر دادن»(کُکی هُکُ وُ داخِل واوِه kokī  hoko vo dâxel vâveh) نیز استفاده می‌شود. در دیر و آبدون(اُودو) نیز به همین صورت استفاده می‌شود. در دیر این واژه در حالت مصدری به صورت «کُکی کوت kokī kōt» و آبدونی‌ها «کُک کِرده kok kerdh» به کار گرفته می‌شود. در گویش‌های اهرم به صورت «کُهکه kohkeh» و در گویش شُمبه نیز به صورت «کُهک kohk»استفاده می‌شود که حالت کنایه‌ای خود را نیز در این گویش حفظ کرده است. در گویش‌های منطقه جم و ریز نیز از کُک kok استفاده می‌کنند. در منطقه بوشکان و ارم، کُک و کُفّه هر دو گفته می‌شود.

در چهارمحل بوشهر(بهبانی، شنبدی، دهدشتی و کوتی) و جبری و جفره «کُفّه Koffe» استفاده می‌شود. گویش اصیل بوشهری‌ها همین Koffe بوده و اگر بعضی از محلات از kok  استفاده می‌کنند، گویش مهاجرینی است که این واژه را به صورت kok  به آنجا برده‌اند.

درگویش‌های بلوکِ لیراوی، کُفَّ نادَن (با تشدید خفیف ف)(Koffanâdan) و در گویش‌های بلوکِ حیات‌داوودی‌ها، کاکِ کِردن(kâke kerdan)  به کار گرفته می‌شود. در گویش‌های منطقه سعدآباد نیز  Koffe و  koke هر دو کاربرد دارد که در حالت مصدری kerdan  koke  /  kerdan   Koffe استفاده می‌شود. در واقع در نیمۀ جنوبی استان بوشهر kok تلفظ می‌شود و گویش‌های نیمۀ شمالی استان بوشهر که به گویش‌های لری و بختیاری نزدیک‌تر می‌شوند Koffe استفاده می‌کنند که در کنار Koffe از koke نیز به ندرت استفاده می‌شود. به طور کلی گویش‌های استان بوشهر را می‌توان به دو گویش شمالی و جنوبی تقسیم کرد که بسط این مطلب در اینجا جایگاهی ندارد.

در استان هرمزگان (با سپاس از استاد یدالله شهرجوی عزیز) به دو گونه گویش در این زمینه بر می‌خوریم. گویش‌های غربی که به استان بوشهر نزدیک‌ترند، همین «کُک  کردن» و نزدیک به همین تلفظ استفاده می‌شود، ولی هرچه به شرق استان هرمزگان نزدیک‌تر می‌شویم از واژۀ «کُلِغ/کُلِخ» به معنای «سرفه»، و «کُلغ زدن» به معنای «سرفه کردن» استفاده می‌شود که در هر حالت ریشه در سنت و اصالت این واژه و این گویش‌ها دارد.

واژه کُک، با «هُکچه huk.ča» که به عربی فواق گویند، پیوند ریشه‌ای دارد. این واژه به‌صورت «هُکَک/هِکَک/هکّه/هُکهُک» نیز استفاده شده است.  «ز آب سنان به سینۀ دشمن فرونشاند-چون ز امتلای خون دل، او را هکک بِود»(امیرخسرو- به نقل از جهانگیری2/1553). این واژه در خراسانی hokča، در بلوچیhikkag، در آشتیانی hoqqâka، در یزدی hekok، در شوشتری hikak، در دوانیhâkek، در زرقانی hâkek، در تاجیکی hiq، در فارسی افغانستان hukča، در ارمنی hekekel استفاده می‌شود.

«سرفه کردن» به صورت «سِفلیدن seflīdan»  به معنی سرفه کردن نیز به کار رفته است که ریشۀ این واژه نیز به درستی روشن نیست. این واژه با واژه‌های لاتین sībilǟra  و فرانسوی siffler و هند و اروپایی ȋeūs در پیوند است.

حضور واژه «کُکkok » و ریشه‎‌های نزدیک به آن در بسیاری از گویش‌ها و زبان‌های دنیا، پرده را از باستانی و اصیل بودنِ این واژه کنار می‌زند. این واژه در کنار هزاران واژۀ دیگر در گویش‌های استان بوشهر، نمونۀ اعلای اصالت، تمدن، پویایی و درخشانی گویش‌های استان بوشهر است، گویش‌هایی که ریشه در هزاران سال و بیکران‌ها تمدن دارد. در سولقان و گیلکان kâha در بابل و فیروزکوه ŝ  keleدر بهبهان Koffa، در برغانKoha، در افتر و امام زاده عبدالله و اولار و ساری ŝkole، گاوبندی Kok، خوانسارKo-ko، شهسوار و کلارستاق ونسا  Kol-kol، انوج و بروجرد و کرمانشاه و مهابادKoxa، در ملایر Kaxxa، در لارستانKok، در لکی کولیوندQota، در کردی qo:za می‌گویند.

در امام‌زاده قاسم به سرفه اسب kâha و در برغان به سرفه اسب  Kohe گفته می‌شود. سرفه کردن در کردی کرمانشاه Koxa  kerd  en  و در کردی سنندج qo:zin به کار گرفته می‌شود. در فارسی فیروزآبادی، مصدر این واژه «وُکَفتیدنvo-kafidan»، ستاگ گذشته‌اش «کَفتیدkaftīd» و ستاک حالش«کفتkaft» است. در ختنی khot در آمُره‌ای khoa در آشتیانی kâhha در کَهَکی kolah در پراچی khâfo در سنگسری ŝkulâ  در زبان خوانساری kōǟ در یدغه kofah در وخی qōx در پَراچی   khūfōدر روشانی koxak در سریکلی kex در سیوندی kuke در وفسی kelkel در یزغلامی kux گفته می‌شود.

این واژه در حالی مصدری به صورت‌های kox kartwun(بهدینی)، kufânin(گورانی)، kūxin، qufin، kofin(کردی)، kokeda(لارستانی)، kǟx(شِغنی)، xof(سنگلیچی)، استفاده می‌شود. به زبان سنگسری «کولَش kolesh» است که «سرفه خشک، خوشکه کولش khoshekeh kolesh» و «سرفه خلط‌ دار، خلط‌دار کولش kheledar kolesh» است. در زبان باستانی لری، واژۀ کهن و آریایی کوخه، koxa، کفهkofa به معنی سرفه کردن است.

 

اشتراک‌گذاری: