زبانشناسی کتیبههای یافتهشده در بوشهر (قسمت اول)
خرداد 16, 1405
درگذشت شهرنوش پارسیپور، فرصتی است برای کنار گذاشتن هیاهوی پیرامونی و بازگشت به خودِ متن؛ به جایی که ادبیات، نه در سطح شعارها و نه در میدان شهرت، بلکه در معماری درونی روایت قضاوت میشود. در این سطح، پرسش اصلی دیگر درباره «اهمیت تاریخی» یا «جایگاه اجتماعی» نویسنده نیست، بلکه درباره کیفیت کارکرد متن است: اینکه رمان چگونه ساخته میشود، چگونه پیش میرود و در کجا از کار میافتد.
رمانهای پارسیپور—از «زنان بدون مردان» و «طوبا و معنای شب» تا «سگ و زمستان بلند» و «عقل آبی»—با یک انرژی آغازین مشترک حرکت میکنند: تلفیق تاریخ، اسطوره، رؤیا و تجربه زنانه. در آغاز، این جهان چندلایه به نظر میرسد؛ جهانی که میخواهد مرز میان واقعیت و خیال را از میان بردارد و روایت فارسی را به قلمروی تازه ببرد. اما هرچه متن پیش میرود، این چندلایگی به جای آنکه به انسجام برسد، به پراکندگی میل میکند.
در سطح ساختار، مسئله اصلی در آثار او این است که روایت، قدرت سازماندهنده خود را از دست میدهد. پیرنگ به جای آنکه بر کنش، تضاد و انتخاب شخصیتها استوار باشد، زیر فشار شبکهای از معناها و نمادها قرار میگیرد. نتیجه این است که رخدادها کمتر از دل ضرورت داستانی زاده میشوند و بیشتر به زنجیرهای از تمثیلها تبدیل میشوند. به بیان دقیقتر، داستان به جای آنکه «اتفاق بیفتد»، «تفسیر میشود».
در این میان، شخصیتها نیز کارکردی دوگانه پیدا میکنند: از یک سو حامل تجربهاند و از سوی دیگر حامل معنا. اما این معنا بر فردیت غلبه میکند. شخصیت به جای آنکه در جریان زمان و انتخابهایش شکل بگیرد، به نشانهای از یک ایده تبدیل میشود. در چنین وضعی، ادبیات به تدریج از سطح تجربه زیسته فاصله میگیرد و به دستگاهی برای تولید معناهای نمادین تبدیل میشود. همینجاست که رمان، به جای حرکت رو به جلو، در چرخهای از بازگویی و تأویل گرفتار میشود.
از این منظر، میتوان گفت مسئله اصلی در آثار پارسیپور نه «کمبود تخیل»، بلکه «فزونی ایده» است. ایدههایی که به جای آنکه در ساختار روایت حل شوند، بر آن سوار میشوند و مسیر آن را تعیین میکنند. نتیجه، متنی است که در لحظاتی درخشان و در لحظاتی ناپایدار است؛ متنی که افقهای مهمی را میگشاید، اما همیشه موفق نمیشود آن افقها را به یک معماری منسجم روایی تبدیل کند.
در نهایت، میراث شهرنوش پارسیپور را باید در همین تنش فهمید: تنش میان روایت و استعاره، میان داستان و معنا، میان زندگی شخصیتها و فشار ایدهها. او نویسندهای است که افقهای تازهای را به ادبیات فارسی افزود، اما همزمان نشان داد که گشودن افق، بدون استحکام ساختار روایی، همیشه به ادبیات کامل منتهی نمیشود. شاید دقیقترین تصویر از او، نه نویسندهای کامل، بلکه نویسندهای باشد که ادبیات را به نقطهای تازه برد، اما خود در مرز همان نقطه متوقف ماند.
خرداد 16, 1405
مهر 5, 1404
مرداد 8, 1404