نقش خواب شبانه در پیشگیری از آلزایمر
خرداد 10, 1405
بامدادجنوب: وقتی حرف از نسل زد به میان میآید، ذهن همه اغلب به سمت بچههایی میرود که دوست دارند در جهان مدرن غربی زندگی کنند و به عبارت ساده دوست دارند مهاجرت کنند؛ اما وقتی با خود آنها همصحبت میشویم. پشت تمام آن آمارها، دلهایی است که میان «فرصتهای دوردست» و «ریشههای عمیق» گیرکردهاند. این گزارش، بازتابی از درگیریهای ذهنی این نسل است؛ نگاههایی که شاید روایتگر حالوهوای بسیاری از جوانان جامعه باشد.
وطن؛ خانهای که نمیشود ترک کرد
برای «مژگان جامیان»، مهاجرت هیچگاه یک گزینه نبوده است. او وطن را تنها جایی میداند که توانسته آن را خانهی خود تصور کند. مژگان صادقانه به ما میگوید که شاید رفتن، مسیرِ رسیدن به شغلها و شرایط بهتر باشد، اما این «بهتر» بودنِ بیرونی، همیشه با «بهتر» بودنِ درونی همخوانی ندارد. او میگوید: «پاسخ به اینکه کدام جایگاه بهتر است، در درون خود انسان است. هرگاه به ژرفای وجودم نگاه میکنم، تکههایی را میبینم که ماندن میخواهند؛ وطن میخواهند؛ ساختن و بهتر کردن میخواهند.» برای او، وطن مجموعهای از دلبستگیهای ساده و بیادعاست؛ همان چیزهایی که حاضر نیست هیچ موفقیت یا آسایشی را با آنها معامله کند.
میان «رفتن» و «ماندن»
در مقابل، «آتنا فرهام» از زاویهای دیگر به این موضوع نگاه میکند. او که این روزها درگیر این تصمیم بزرگ است، از کشمکش میان رؤیاهای آنسوی مرزها و بندهای گرهخورده به خاک میگوید. آتنا ماندن را تنها یک اجبار نمیبیند، بلکه آن را «نوعی عشق» میداند؛ عشقی به سرزمینی که ریشههایش در آنجا مانده است. آتنا معتقد است: «مهاجرت شاید راهی برای ساختن فردایی بزرگتر باشد، اما ماندن هم نوعی عشق است. به گمان من، مهمتر از رفتن یا ماندن، این است که هر جا هستیم بتوانیم برای رؤیاهایمان تلاش کنیم و اثری هرچند کوچک از خود بهجا بگذاریم.»
مهاجرت؛ سفری پرمخاطره و ارزشمند
«غزل امیریانپور» مهاجرت را سفری پرمخاطره، اما ارزشمند میداند. او باوجود علاقه به کشور خود، آرزوی شناخته شدن بهعنوان فردی موفق در کشوری دیگر، تحصیل و رسیدن به شغل موردنظرش را دارد. غزل اذعان میکند که مهاجرت تصمیمی سخت است؛ دوری از خانواده، شهر و کشور، اما تجربه زندگی و تحصیل در کشوری دیگر را جذاب میکند. او یادآوری میکند که سازگاری با قوانین و مقررات کشور جدید زمانبر است، اما درنهایت، مهاجرت تجربهای شیرین است که تصمیمش برای آن کاملاً جدی است.
حس گرمخانه در برابر چالشهای جدید
متنها به یک نکته مشترک اشاره دارند: درحالیکه مهاجرت فرصتهایی برای رشد و تجربه دنیای جدید ارائه میدهد، ماندن در کشور خود نیز حس گرم آشنای خانه را به همراه دارد؛ جایی که ریشهها در آنجا مانده و همهچیز آشناست. هرچند مشکلات و مسیر شروع از صفر در کشوری دیگر بافرهنگ و زبان جدید چالشبرانگیز است، اما هر دو مسیر، شیرینی و ارزشهای خاص خود رادارند.
جستوجوی معنا در جغرافیای تردید
در کلام این سه نفر پرسشهای بزرگی درباره حقیقت وجودیشان برجسته است؛ پرسشهایی که پاسخ قطعی و راه گریزی برایشان وجود ندارد. روایت این افراد نشان میدهد که نسل جوان، برخلاف برچسبهای مرسوم، به دنبالِ «آسانی» نیست؛ آنها به دنبالِ «معنا» هستند. چه در آنسوی مرزها برای ساختن فردا و چه در همین خاک برای زنده نگهداشتن ریشهها، این نسل در حال نوشتن داستان خود است؛ داستانی که در آن «ماندن» یا «رفتن»، هر دوبهیک اندازه سخت، متفکرانه و سرشار از مسئولیت در قبال خود و رؤیاهایشان است.
خرداد 10, 1405
بهمن 2, 1404
مرداد 6, 1404
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.