عماد خاتمی
عماد خاتمی

آنچه غرب در مورد ایران به‌اشتباه می‌فهمد

0 بازدید

خلاصه یادداشت عماد خاتمی در نشریه «Responsible Statecraft»

عماد خاتمی در یادداشتی در نشریه «رسپانسیبل استیت کرفت»، با نگاهی به تاریخ روابط ایران و غرب، استدلال می‌کند که آنچه غرب به‌عنوان «لجاجت تهران» می‌بیند، در واقع بازتابی از یک حافظه تاریخی عمیق و تجربه‌ای مداوم از خیانت و انزواست. خاتمی با بررسی وقایع اخیر از مذاکرات متوقف‌شده هسته‌ای گرفته تا حملات نظامی هماهنگ اسرائیل و آمریکا هشدار می‌دهد که بدون درک واقعی از روانشناسی امنیتی ایران، هرگونه تلاش دیپلماتیک آینده نیز محکوم به تکرار اشتباهات گذشته است. او می‌نویسد: «تاریخ، پیش از هر واژه‌ای، وارد اتاق مذاکره می‌شود. و برای ایران، این تاریخ همیشه یک چیز می‌گوید: «تو تنها هستی؛ بنابراین بر اساس این واقعیت عمل کن».

به گزارش جماران، در این یادداشت آمده است: هنگامی‌ که مقامات ایرانی در حال آماده‌سازی برای دور ششم مذاکرات با طرف‌های آمریکایی پیرامون برنامه هسته‌ای کشور بودند، اسرائیل به‌طور ناگهانی دست به حمله‌ای نظامی زد. با این‌ حال، ایالات متحده و اروپا نه‌تنها این حمله را محکوم نکردند، بلکه یا در برابر آن سکوت کردند یا آشکارا از آن حمایت نمودند. صدراعظم آلمان این اقدام را چنین توصیف کرد: «کار کثیفی که اسرائیل به‌ جای همه ما انجام می‌دهد.»

این رویداد بار دیگر باور دیرینه‌ای را در میان رهبران ایران تقویت کرد: اینکه جهان چیزی جز تسلیم از ایران نمی‌خواهد و در بزنگاه‌ها، این کشور را تنها و در معرض دائمی خیانت و تجاوز رها می‌کند.

تا زمانی که غرب درک عمیق و تاریخی از ایران و ذهنیتی که این تاریخ در میان رهبران جمهوری اسلامی ایران پدید آورده پیدا نکند، به سوءبرداشت از رفتارهای تهران ادامه خواهد داد. آنچه از بیرون به‌عنوان لجاجت یا رفتار تهاجمی تلقی می‌شود، در منطق تصمیم‌گیران ایرانی، واکنشی تدافعی است که ریشه در حافظه‌ای تاریخی و ملی دارد.

برای قرن‌ها، ایران در سایه تهاجم، خیانت و انزوا زیسته است. هر فصل از تاریخ مدرن آن، رهبران کشور را به یک نتیجه تکراری رسانده است: فرقی نمی‌کند در سوی ایرانی میز مذاکره چه کسی نشسته باشد- اصلاح‌طلب، میانه‌رو یا اصول‌گرا- ایران ناگزیر است تنها بر خود تکیه کند. این نه از سر توهم، بلکه یک غریزه بقاست.

احساس محاصره و تهدید، نه در سال ۲۰۲۵ با حملات اسرائیل آغاز شد، و نه در سال ۱۹۸۰ با تجاوز صدام. شکل‌گیری این ذهنیت به زخم‌هایی تاریخی بازمی‌گردد که بیش از هزار سال قدمت دارند: از فتح ایران به دست اسکندر مقدونی در قرن چهارم پیش از میلاد، تا حمله اعراب در قرن هفتم، یورش مغولان در قرن سیزدهم، و هجوم‌های مکرر ترکان و اقوام آسیای مرکزی. در قرون اخیر نیز، ایران در جنگ‌های ایران و روس بخش‌هایی از خاک خود را از دست داد و علیرغم اعلام بی‌طرفی، در هر دو جنگ جهانی به اشغال نیروهای متفقین درآمد.

بارها و بارها، ایران شاهد ورود نیروهای بیگانه به خاک خود بوده است و هر بار، هیچ‌کس برای یاری‌اش نیامده است. این زخم‌های تاریخیِ انباشته، بیش از هر سخنرانی یا تحلیل سیاسی، چرایی تصمیمات امروز رهبران ایران را توضیح می‌دهد. از همین‌روست که آن‌ها «خوداتکایی نظامی» را نه نشانه‌ای از تهاجم، بلکه تضمینی برای بقا می‌دانند. به همین دلیل است که به دیپلماسی با بدبینی می‌نگرند و حتی میانه‌روترین چهره‌ها در تهران نیز در اعتماد به نیت‌های غرب، تردید دارند.

در دوران معاصر، دست‌کم چهار خیانت مهم از سوی ایالات متحده صورت گرفته که همچنان بر نگرانی عمیق ایران نسبت به فریب‌کاری و عدم صداقت قدرت‌های خارجی صحه می‌گذارد.

غرب باید اکنون چه انتظاری داشته باشد؟

واقعیت این است که مهم نیست چه کسی در ایران قدرت را در دست دارد. رهبری جمهوری اسلامی ایران در یک باور بنیادین مشترک‌اند: نمی‌توان به حفظ تعهدات، پایبندی به توافقات، یا احترام به حاکمیت ملی ایران از سوی غرب اعتماد کرد.

این ذهنیت، محدود به جمهوری اسلامی ایران نیست و پیشینه‌ای عمیق‌تر دارد. رضاشاه و محمدرضاشاه که هر دو با حمایت آشکار یا ضمنی قدرت‌های غربی به قدرت رسیدند نیز همواره نسبت به نیت‌های دولت‌های خارجی بدبین بودند و انگیزه‌های آنان را زیر سؤال می‌بردند. این رویکرد با انقلاب ۱۳۵۷ پایان نیافت، بلکه تقویت شد و در طول زمان، به اجماعی فراگیر در میان جریان‌های مختلف سیاسی کشور تبدیل شده است. این بدان معنا نیست که ایران انعطاف‌ناپذیر یا ناتوان از مذاکره است؛ اما نقطه آغاز آن، اعتماد نیست بلکه احتیاط است.

و این احتیاط، به‌ویژه با تکرار اقدام‌های غرب در روی آوردن به آنچه «گزینه‌های جایگزین دیپلماسی» خوانده می‌شود، در طول زمان عمیق‌تر شده است. هر بار که چنین رویکردی در پیش گرفته می‌شود، آن دسته از نیروهای داخلی ایران که مخالف مذاکره هستند، قدرت بیشتری می‌یابند. این ذهنیت ممکن است برای دیپلمات‌های غربی ناامیدکننده یا دشوار باشد؛ اما نادیده گرفتن آن، تنها به اتخاذ سیاست‌هایی منتهی می‌شود که از همان ابتدا محکوم به شکست‌اند. اگر غرب خواهان نتیجه‌ای متفاوت در قبال ایران است، باید این تصور نادرست را کنار بگذارد که با صفحه‌ای سفید یا شرایطی بی‌پیشینه مواجه است. تاریخ، پیش از آنکه حتی نخستین کلمه در مذاکرات رد و بدل شود، وارد اتاق می‌شود.

و برای ایران، این تاریخ همواره یک پیام تکراری دارد: «تو تنها هستی؛ بنابراین بر اساس این واقعیت عمل کن.»

تا زمانی که این روایت تغییر نکند نه با حملات نظامی، بلکه با تعهداتی پایدار، معتبر و قابل راستی‌آزمایی رهبران ایران همان مسیری را ادامه خواهند داد که تاریخ به آنان آموخته است: ایستادگی و مقاومت.

اشتراک‌گذاری: