اسماعیل زارع زاده
اسماعیل زارع زاده

در هیاهوی فاجعه‌ها، کسی که دردِ نادیده را به دوش می‌کشد

8 بازدید

وقتی یک فاجعه انسانی در جامعه رخ می‌دهد خیلی‌ها خبر را می‌بینند ناراحت می‌شوند و از کنار آن عبور می‌کنند. اما برای یک روان‌شناس ماجرا اغلب همان‌جا تمام نمی‌شود. او فقط خبر را نمی‌بیند بلکه رنج پنهان پشت آن را هم احساس می‌کند. ذهنش درگیر آدم‌هایی می‌شود که در آن حادثه ترسیده‌اند سوگ دیده‌اند یا احساس بی‌پناهی کرده‌اند.
روان‌شناس با درد انسان‌ها زندگی می‌کند. وقتی پای صحبت یک مادر داغدار می‌نشیند فقط کلمات را نمی‌شنود. وزن اندوه را در صدای او حس می‌کند. وقتی جوانی از ناامیدی حرف می‌زند فقط یک روایت نمی‌شنود بلکه با تمام وجود تلاش می‌کند جایی برای امید پیدا کند. این همدردی فقط یک مهارت نیست یک مسئولیت انسانی است.
خیلی وقت‌ها روان‌شناس باید دردهای زیادی را در دل خودش نگه دارد. داستان‌هایی می‌شنود که پر از رنج شکست ترس و تنهایی است. با این حال اجازه ندارد زیر بار این دردها فرو بریزد. باید آرام بماند تا بتواند برای دیگری تکیه‌گاه باشد. او بخشی از آرامش خودش را می‌بخشد تا کسی که روبه‌رویش نشسته کمی سبک‌تر نفس بکشد.
کار روان‌شناس فقط گوش دادن نیست. او ساعت‌های طولانی مطالعه می‌کند آموزش می‌بیند روی خودش کار می‌کند و بارها تجربه‌های سخت انسانی را از نزدیک لمس می‌کند تا بتواند در لحظه‌ای که کسی به کمک نیاز دارد حضور مؤثر داشته باشد. گاهی خستگی خودش را کنار می‌گذارد گاهی احساسات خودش را عقب می‌نشاند تا دیگری فرصت بیان پیدا کند.
روان‌شناس در بسیاری از لحظه‌های حساس زندگی آدم‌ها حضور دارد. در سوگ‌ها در بحران‌ها در لحظه‌هایی که انسان احساس می‌کند دیگر کسی او را نمی‌فهمد. او تلاش می‌کند میان آشفتگی و آرامش پلی بزند.
شاید نتیجه کار یک روان‌شناس همیشه در ظاهر دیده نشود. اما وقتی انسانی دوباره امید پیدا می‌کند وقتی رابطه‌ای ترمیم می‌شود یا وقتی کسی بعد از یک بحران دوباره می‌تواند به زندگی برگردد بخشی از آن مسیر از دل همین همدلی و همراهی گذشته است.
روان‌شناسی فقط یک شغل نیست. نوعی تعهد انسانی است برای دیدن رنج‌هایی که اغلب پنهان می‌مانند و تلاش برای این که انسان‌ها در سخت‌ترین لحظه‌های زندگی‌شان تنها نمانند.

اشتراک‌گذاری: