داود علیزاده
داود علیزاده

بازخوانی چند باور نادرست درباره شاهنامه

4 بازدید

در چند دهه اخیر، شاهنامه فردوسی بیش از آنکه موضوع پژوهش ادبی و تاریخی باشد، به میدان اغراق‌ها و روایت‌های جانب‌دارانه عجیب‌وغریب تبدیل‌شده است. بسیاری از گفته‌هایی که درباره این اثر در میان عموم و گاهی حتی در بین برخی خواص رواج دارد، بیش از آنکه به استناد اسناد کهن باشد، محصول خرده روایت‌های متأخر، برداشت‌های ایدئولوژیک یا تکرارهای بی‌پایه عامه‌پسند است. در نتیجه اکنون با تصویری غیرواقعی از شاهنامه و حتی از خود فردوسی روبرو هستیم؛ تصویری که با یافته‌های علمی نسخه‌شناسی و تاریخ ادبیات اصلاً همخوانی ندارد. چند نمونه از روایت‌های ساختگی را در ادامه اشاره می‌کنم که حالا چنان متعصبان بر صحت آن تأکید می‌کنند که تردید به آن را برنمی‌تابند.

مثلاً یکی از مشهورترین نمونه‌ها بیت معروف «بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی» است. این بیت سال‌ها به‌عنوان شعار اصلی فردوسی در دفاع از زبان فارسی نقل‌شده، اما بررسی نسخه‌های کهن شاهنامه نشان می‌دهد که چنین بیتی در بسیاری از نسخه‌های دست‌نویس‌ها نیست. مثلاً نسخه فلورانس، لندن، سن‌پترزبورگ و… حتی خالقی‌مطلق، مینوی از شاهنامه‌پژوهان موثق هم این بیت را الحاقی می‌دانستند. به‌ویژه آنکه در نسخه‌های قرن نهم و دهم به بعد این بیت به‌یک‌باره دیده می‌شود!

نمونه دیگر افسانه پرآوازه اختلاف شدید میان فردوسی و سلطان محمود غزنوی است. در روایت مشهور گفته می‌شود که فردوسی شاهنامه را به امید دریافت پاداش به محمود تقدیم کرد، اما سلطان به او بی‌اعتنایی کرد و شاعر ناامید و خشمگین شد. حتی داستان‌هایی نقل می‌شود که فردوسی در پاسخ به این رفتار ابیات تندی علیه سلطان سروده یا از دربار گریخته است. با این حال بسیاری از این روایت‌ها در منابع نزدیک به زمان فردوسی دیده نمی‌شود و در نسخه‌های کهن شاهنامه نیز اثری از بسیاری از آن ابیات انتقادی وجود ندارد.

روایت مشهور «یک بیت، یک دینار» نیز از همین دست است. در این داستان گفته می‌شود که محمود وعده داده بود در برابر هر بیت شاهنامه یک دینار یا سکه طلا به فردوسی بدهد، اما در پایان وعده خود را عملی نکرد!

موضوع دیگری که اغلب با قطعیت بیان می‌شود، ادعای «نبودن واژه عربی در شاهنامه» است. این ادعا هم با واقعیت متنی شاهنامه به‌هیچ‌وجه سازگار نیست. هرچند فردوسی نسبت به بسیاری از شاعران پس از خود از واژه‌های عربی کمتر استفاده کرده، اما در متن شاهنامه واژه‌های عربی بسیاری وجود دارد و این نکته در نسخه‌های قدیمی و اولیه شاهنامه تا مؤخر قابل‌مشاهده است. ضمن اگر به آثار شاعران هم‌عصر یا نزدیک به زمان فردوسی مانند رودکی، دقیقی، فرخی سیستانی و حتی منوچهری دامغانی نگاه کنیم، می‌بینیم که در بسیاری از این متون نیز سهم واژه‌های عربی نسبتاً محدود است و زبان شعر هنوز به‌اندازه قرن‌های بعد عربی‌زده نشده است؛ اگر واقعاً شاهنامه بر فارسی‌نویسی شاعران نسل‌های بعد از خود مؤثر بود؛ علی‌القاعده باید در شعر شاعران نسل‌های بعد کلمات عربی کمتری می‌دیدیم. در حالی که شعر شاعرانی مثل انوری، خاقانی، سعدی، حافظ و … سرشار از کلمات عربی است. البته اینکه چرا شعر فارسی عربی‌زده شد جای بحث بسیاری دارد که در این مجال نمی‌گنجد.

واقع‌بینانه اگر بخواهیم درباره شاهنامه قضاوت کنیم باید بگوییم که شاهنامه در اصل ادامه سنت کهن روایت‌های حماسی و داستانی ایران است؛ سنتی که پیش از فردوسی نیز به‌صورت شفاهی و مکتوب وجود داشته است و بعد هم ادامه پیدا کرده است. فردوسی با گردآوری و سرودن این داستان‌ها در قالب شعری منسجم، یکی از بزرگ‌ترین آثار حماسی جهان را خلق کرد، اما نمی‌توان این منظومه را صرفاً اثری با هدفی سیاسی یا برنامه‌ای آگاهانه برای «نجات زبان فارسی» قلمداد کرد. ارزش شاهنامه پیش از هر چیز در قدرت روایت، ساختار حماسی، شخصیت‌پردازی و تصویر گسترده‌ای است که از اسطوره‌ها و تاریخ اساطیری ایران ارائه می‌ده

اشتراک‌گذاری: