۲۲۳ پدربزرگ و مادربزرگ شهید جنگرمضان
در میانِ غبارِ جنگی که از سوی دشمنانِ متجاوز بر آسمانِ ایران فرود آمد، آماری نیست که تنها عدد نباشد؛ اینها قلبهای تپندهای هستند که در میانه میدان، به آسمان پیوستند. وقتی میگوییم ۲۲۳ سالمند، یعنی ۲۲۳ ستارهای که در اوجِ روشنایی، از آسمانِ ما کوچ کردند. آنها که برکتِ خانهها بودند، آنهایی که با حضورشان، خانه از سکون به زندگی و از تنهایی به جمع تبدیل میشد. پدربزرگها و مادربزرگها، تنها بزرگترانِ خانواده نبودند؛ آنها نمادهایِ زنده امید، نشاط و سلامتِ روان بودند. آنها ریشههایی بودند که به عمقِ خاک وصل بودند تا به شاخههایِ جوان، ثبات و آرامش ببخشند. اما تلخترین بخشِ این حماسه، در چشمهایِ کودکان است. در چشمهایِ نوههایی که وقتی از مدرسه به خانه برمیگردند، به دنبالِ آن آغوشِ گرم و امن میگردند که تمامِ دنیا را در خود جای داده بود. لحظهای که یک کودک، میانِ دو آغوشِ پدربزرگ و مادربزرگ قرار میگرفت، در واقع در امنترین پناهگاهِ جهان بود؛ جایی که لذتِ مطلق و حسِ بیکرانِ عشق تجربه میشد. امروز، آن آغوشها جایِ خالیِ یک آسمان را گرفتهاند؛ اما یاد آنها، همان نشاط و امید، در رگهای نوهها، به بقای این خاک ادامه خواهد داد.