جشنواره فیلم فجر؛ از قلب تپنده سینما تا رویدادی بیاثر
جشنواره فیلم فجر ظاهراً وارد دورانِ ناسازگار خود شده است. ناسازگاری با واقعیت سینمای ایران. این دورهی چهل و چهارم هم مانند چندین دوره قبل هیچ آینهای از سینمای ایران ندارد. مدیریتهای نسنجیده، شخصیتهای بیتخصصِ تکراری، انتخابهای غلط و فرم و شکل نازیبای همیشگیِ فجر که ذرهای نزدیک به سینمای ملی ایران نیست. اولین نکته مهم که در چند دوره اخیر در اکثر محافل سینمایی درباره آن بحث میشود ملاک نامشخص انتخاب آثار است. معمولاً و در هر دوره جشنواره چندین اثر از راهیابی بازمیمانند. آثاری که بعد از اکرانهای پس از جشنواره یا در جشن. راههای دیگر نظرات مثبت دریافت میکند و این پرسش را ایجاد میکند که دقیقاً چه معیار هنری یا سینمایی باعث شده اثری ضعیفتر از این فیلم در بخش مسابقه حضورداشته باشد اما این فیلم نه؟ البته باید اشاره کرد امسال و در چهل و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر چندین فیلم با وجود حاضر بودن نسخه نهایی، فرم حضور شرکت در جشنواره را تحویل دفتر دبیرخانه ندادهاند. ازجمله فیلم مراقب ساخته محسن قرائی، بن سای ساخته علی بهراد و اثر جدید رضا گوران با نام فیل. در کنار ضعف در انتخاب یا عدم انتخاب فیلمها ضعف در مدیریت و امانتداری در فهرست آثار تأییدشده هم در هر دو دیده میشود. نزدیکترین مورد در همین دوره چهل و چهارم و کنار گذاشتن فیلم عروس چشمه به کارگردانی فریدون نجفی است. درحالیکه که این فیلم خود جایگزین فیلم دیگری بود (خجستگانی که در جنگ ملاقات کردهام ساخته امیر شهاب رضویان) در اقدامی عجیب و درحالیکه در سینمای مردمی نمایش دادهشده بود به بهانه مشکل فنی فیلم، از ادامه نمایش بازماند. این اقدام جشنواره البته مصادف بود با بارگزاری استوری جنجالی الناز شاکردوست بازیگر این فیلم در فضای مجازی.
داستان ضعفهای سریالی جشنواره فیلم فجر به اینجا و تنها کیفیت آثار ختم نمیشود. تأخیر در اکران فیلمها، مدیریت و اجرای ضعیف نشستهای پس از نمایش، اقلام هنری و تبلیغی دمده و دور از هدف کلی جشنواره. امسال هم تأخیرهای چندساعته در اکران آثار و برگزاری نیمهشب نشستهای رسانهای صدای اهالی رسانه را درآورد و یادآور شد که جشنواره فیلم فجر طلسم مدیریت و اجرا شده و بر پایه بدعتهای کهنه و بیرمق نهتنها خروجی مثبتی ندارد بلکه آسیبهای متعددی به بدنه اکران سینمای ایران وارد میکند. جشنواره فیلم فجر از نبود یک اساسنامه کلی و منظم رنج میبرد. اساسنامهای که اهداف کلی، شکل و چارتِ اعضای آن و نحوه اجرای آئین افتتاحیه و اختتامیه جشنواره را مشخص کند. امسال هم جشنواره در حال نزدیک شدن بهروزهای پایانی است درحالیکه بودونبودش جز برای چند رسانه و عوامل نمایش خود آثار، احساس نمیشود. جشنوارهای که روزگاری نهچندان دور صفهای طولانیِ تهیه بلیت، بازار داغ گپ و گفتهای سینمایی، بخشهای متنوع خارج از مسابقه و شگفتیهای دیگری هم داشت. جشنواره شلوغی که راویانش بیضایی و مهرجویی و فیلمسازان شاخص بانوی سینمای ایران بودند امروزه آثاری دارد که با بودجههای هنگفت نهادهای دولتی روایت گر سینما هستند اما هیچ نگرانی بابت فروش و اکران ندارند. در همین دوره چهل و چهارم رسانههای نوشتاری و سینمایی از ضعف آثار ارگانی جشنواره میگویند. نگاهی گذار به آثار ارگانی دورههای قبل این مسئله را روشن میکند که چه میزان در زمان نمایش عمومی مورد اقبال واقع شدهاند. هرچقدر آثار مستقل (چه در سرمایه و چه در ایده و متن) در هر دوره کمتر میشوند در واقع نبض سینمای ایران کندتر میزند. در نهایت، جشنوارهای که قرار بود ویترین سینمای ایران باشد، امروز بیشتر به تریبونی کماثر بدل شده است. اگر بازنگری جدی در ساختار، مدیریت و نگاه به سینمای مستقل رخ ندهد، فجر نهتنها مرجعیت خود را بازنمییابد، بلکه هر سال از مخاطب و اعتبارش دورتر خواهد شد.