غلامحسین کروبی
غلامحسین کروبی

اسماعیل سایباری‌ها را از معلولان ایران دریغ نکنیم

12 بازدید

گاهی یک خبر ورزشی، فراتر از فوتبال و مدال و شهرت، ما را به یک پرسش بزرگ اجتماعی می‌رساند. وقتی نام Ismael Saibari را می‌شنویم؛ فوتبالیستی که باوجود محدودیت‌های جسمی و شرایط خاص دوران کودکی، در اروپا فرصت رشد، آموزش، توان‌بخشی و شکوفایی استعداد خود را پیداکرده و امروز در سطح اول فوتبال جهان می‌درخشد، این پرسش جدی مطرح می‌شود که اگر او در کشوری دیگر متولدشده بود، آیا بازهم به همین جایگاه می‌رسید؟

این پرسش را باید از خودمان بپرسیم؛ از دولت، از نهادهای متولی، از سازمان‌های حمایتی و از همه جامعه.

هرروز در مراکز توان‌بخشی، کاردرمانی و فیزیوتراپی کشور، کودکانی را می‌بینیم که سرشار از استعداد، انگیزه و آرزو هستند. کودکانی مانند آزیتا، فاطمه و زینب که باوجود آسیب‌های شدید جسمی، با تلاش خانواده‌ها و متخصصان توان‌بخشی توانسته‌اند دوباره به زندگی عادی بازگردند؛ اما واقعیت تلخ این است که هزاران کودک و نوجوان دیگر هرگز فرصت دیده شدن پیدا نمی‌کنند. مسئله فقط درمان نیست. مسئله فرصت است.

سال‌هاست که از قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت سخن گفته می‌شود. قانونی که قرار بود بخشی از تبعیض‌های تاریخی را جبران کند و زمینه حضور برابر معلولان در آموزش، اشتغال، ورزش، فرهنگ وزندگی اجتماعی را فراهم سازد؛ اما بسیاری از مواد این قانون همچنان روی کاغذ باقی‌مانده‌اند. سهمیه‌های استخدامی به‌طور کامل اجرا نمی‌شوند، مناسب‌سازی محیط‌های شهری با کندی پیش می‌رود، خدمات توان‌بخشی برای بسیاری از خانواده‌ها هزینه‌ای سنگین دارد و حمایت‌های بیمه‌ای هنوز با نیاز واقعی افراد دارای معلولیت فاصله دارد.

امروز پرسش اصلی این نیست که چند معلول تحت پوشش نهادهای حمایتی قرار دارند؛ پرسش این است که چند نفر از آنان توانسته‌اند استعدادهای خود را شکوفا کنند؟

سازمان بهزیستی به‌عنوان متولی اصلی حمایت از افراد دارای معلولیت، وظیفه‌ای سنگین بر عهده دارد؛ اما این مسئولیت تنها بر دوش بهزیستی نیست. وزارت بهداشت، وزارت آموزش‌وپرورش، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان تأمین اجتماعی، شهرداری‌ها، دستگاه‌های اجرایی و حتی بخش خصوصی نیز در این مسئولیت شریک هستند.

اگر یک کودک دارای معلولیت به خدمات توان‌بخشی دسترسی نداشته باشد، اگر خانواده‌ای توان پرداخت هزینه‌های درمان را نداشته باشد، اگر مدرسه‌ای پذیرای دانش‌آموز دارای معلولیت نباشد و اگر کارفرمایی قانون اشتغال معلولان را نادیده بگیرد، نباید از نبود قهرمانان، دانشمندان، هنرمندان و مدیران دارای معلولیت در جامعه تعجب کنیم.

افراد دارای معلولیت نیازمند ترحم نیستند؛ آنان به فرصت نیاز دارند. فرصت آموزش، فرصت توان‌بخشی، فرصت اشتغال، فرصت حضور در اجتماع و فرصت اثبات توانایی‌های خود.

شاید در میان هزاران کودک و نوجوانی که امروز در صف دریافت خدمات توان‌بخشی قرار دارند، ده‌ها اسماعیل سایباری، صدها قهرمان ورزشی، پژوهشگر، هنرمند و کارآفرین آینده وجود داشته باشند؛ اما این استعدادها تنها زمانی شکوفا خواهند شد که نگاه حمایتی ما از حد پرداخت مستمری و کمک‌های حداقلی فراتر رود و به سمت سرمایه‌گذاری واقعی بر توانمندی انسان‌ها حرکت کند.

جامعه‌ای که برای افراد دارای معلولیت فرصت برابر فراهم می‌کند، در حقیقت برای آینده خود سرمایه‌گذاری می‌کند. امروز زمان آن رسیده است که همه ما، از مسئولان تا شهروندان، با نگاهی عمیق‌تر به توانایی‌های این قشر بنگریم و اجازه ندهیم آرزوهای آنان پشت دیوارهای بی‌توجهی، کمبود امکانات و اجرا نشدن قوانین مدفون شود.

شاید فردای ایران، در میان همین کودکان و نوجوانانی باشد که امروز تنها یک فرصت می‌خواهند؛ فرصتی برای آنکه ثابت کنند معلولیت پایان راه نیست.

اشتراک‌گذاری: