الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
تیر 16, 1405
به مناسبت روز خانواده و تکریم بازنشستگان، گفتوگویی با مدیر صندوق بازنشستگی کشوری استان بوشهر داشتم. جملهای گفت که شاید در ظاهر ساده بود، اما سادگیاش زخمی عمیق را نشان میداد: «همه مدیرکلها بالاخره یک روز پایشان به اینجا میرسد و آن روز تازه میفهمند برای آینده خودشان چه کردهاند!» همین جمله مثل آینهای بود در برابر همه ما؛ آینهای که نشان میدهد چطور کسانی که سالها در جایگاه تصمیمگیری بودهاند، وقتی به دوره بازنشستگی میرسند تازه میفهمند همان سازوکاری که زیر نظرشان بوده برای خودشان هم تکیهگاهی نساخته است. سالها امور را به صندوقها و ساختارهایی سپردهایم که خودشان نیز تشنه توجهاند، نه آنکه آماده پذیرش موجی از سالمندان باشند.
بسیاری از ما بازنشستگی را پایان فشارها تصور میکنیم؛ روزی که انسان بتواند نفسی تازه کند و به قول معروف «زندگی را زندگی کند». اما واقعیت امروز چیز دیگری است. برای بسیاری، بازنشستگی نه پایان سختیها که آغاز مرحلهای تازه از نگرانی است. هفت الی هشت سال است که صفحه جامعه روزنامه را هر روز میبندم و سالمندان همواره یکی از مهمترین دغدغههای من بودهاند؛ تا جایی که صفحهای جداگانه با عنوان «جهاندیدگان» برای آنان طراحی کردم. شاید بخشی از این توجه به خاطر ترسی شخصی هم باشد؛ ترس از پیری، از تنهایی، از آیندهای که نمیتوان برای آن تضمینی یافت. اما چیزی فراتر از ترس شخصی مرا نگران میکند: تغییرات عمیقی که در بافت اجتماعی ایران در جریان است.
در بافت سنتی جامعه ایرانی روابط خانوادگی که همیشه ستون اصلی تکیهگاه سالمندان بود، بهتدریج فرسوده میشود. نه به این معنی که محبت از بین رفته، بلکه به این دلیل که سبک زندگی تغییر کرده است؛ فشارهای اقتصادی، مهاجرتهای کاری، مشغلههای فرساینده و فاصله نسلی، همگی به آرامی رشتههای قدیمی همبستگی را سست کردهاند و پشت آن ساختار جایگزینی هم ایجاد نشده است.
اینجاست که به نقطه حساسی میرسیم: ما از سنت فاصله گرفتهایم، اما با پای لنگ به مدرنیته هم نرسیدهایم. نتیجه آن نوعی وضعیت مبهم و غریب است؛ سالمند ایرانی در بسیاری از مواقع تنهاییای را تجربه میکند که نه چتر حمایتی خانواده آن را پوشش میدهد و نه ساختارهای اجتماعی آن را جبران میکنند.
در جوامع غربی، که پیوندهای خانوادگی از دههها پیش کمرنگتر شده، ساختارهای حمایتی بهجای آن شکل گرفتهاند: از خدمات درمانی در دسترس و پوششهای بیمهای واقعی تا خانههای سالمندان باکیفیت، مراکز روزانه، خدمات مشاوره، و سیاستهای فعال برای حفظ سلامت جسمی و روانی. اینها نتیجه سالها سیاستگذاری و سرمایهگذاری در حوزه رفاه اجتماعی است.
در ایران اما سالمندان با مجموعهای از دشواریها دستوپنجه نرم میکنند که هرکدام بهتنهایی توان فرسودن دارند:مشکل معیشت و درآمد ناکافی؛مشکل درمان و هزینههای سنگین پزشکی؛مشکلات زیستی و تنهایی برای کسانی که بیپناه شدهاند و حتی برای آنان که فرزند دارند، دغدغهای دیگر اضافه میشود: نگرانی از آینده فرزندان، فشار اقتصادی نسل جدید و احساس شرمندگی از اینکه بار خانواده باشند. بعید هم به نظر میرسد با نسخه فرزندآوری طی چندسال مشکلات ساختاری بیمهها، کمبود فضای درمانی، مناسبسازی نشدن اماکن و … حل شود.
مسئله سالمندی در اصل مسئلهای اجتماعی و حکمرانیمحور است: مسئله اولویتبندی، آیندهنگری و توجه واقعی به زیست انسانی. همان مدیری که روز بازنشستگی تازه به نقصها پی میبرد، تنها یک فرد نیست؛ نماد و نمونه وضعیتی است که سالهاست انباشته شده. اینجاست که باید به مسئولان گفت نه برای بازنشستگان که برای فردای خودتان کاری کنید! جالب هم اینجاست که اکثریت همین مسئولان در سن و سال بازنشستگی هستند.
تیر 16, 1405
مهر 12, 1404
مرداد 20, 1404