مدیران بومی به فیکنیوزها باج نمیدهند
بامدادجنوب_حجت عبدالهیپور
یکی از مهمترین چالشهای پیشروی مدیران بومی در پارس جنوبی، در شرایطی که صنعت پتروشیمی کشور پس از تبعات جنگ ۴۰ روزه رمضان همچنان درگیر بازگشت تدریجی به مدار پایدار تولید است، مقابله با موجی از فضاسازیهای هدفمند، شایعهپراکنی و فشارهای سازمانیافته برخی شبهرسانهها است که در بزنگاه بحران، بهجای همافزایی با صنعت و جامعه محلی، مسیر التهابآفرینی و بهرهبرداری را در پیش گرفتهاند.
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است که جنگ تنها در میدان تأسیسات و زیرساختها رخ نمیدهد، بلکه بخشی از جنگ در میدان روایتها و در نبرد بر سر افکار عمومی شکل میگیرد. در این میدان، اگر مدیران صنعتی از ابزارهای حرفهای ارتباطی، رسانهای و اجتماعی بهره نگیرند، ممکن است دستاوردهای میدانی آنان در بازگرداندن تولید، زیر سایه موجسازیهای دروغین و تخریبهای حسابشده قرار گیرد. از همین رو، مدیران بومی صنعت پتروشیمی در پارس جنوبی برای عبور از این شرایط، نیازمند مجموعهای از راهبردهای هوشمندانه و چندلایه هستند.
یکی از مهمترین راههای مقابله با شبهرسانهها، اتخاذ سیاست «شفافیت فعال» است. تجربه نشان داده هر جا خلأ اطلاعرسانی رسمی به وجود آمده، همان خلأ بهسرعت با شایعه، تفسیرهای مغرضانه و روایتسازیهای هدفمند پر شده است. مدیران بومی صنعت پتروشیمی باید در این برهه با ارائه گزارشهای مستمر، دقیق و قابل استناد از روند تعمیرات، وضعیت تولید، اقدامات ایمنی، حفظ اشتغال و برنامه بازگشت به مدار، ابتکار عمل رسانهای را در دست بگیرند.
در شرایط بحرانی کنونی، سکوت طولانی نهتنها نشانه متانت مدیریتی تلقی نمیشود، بلکه به شبهرسانهها فرصت میدهد تا از ابهام خوراک بسازند. شفافیت فعال یعنی مدیر، پیش از آن که متهم شود، واقعیت را با زبان حرفهای، حقوقی و فنی برای افکار عمومی تبیین کند. مدیران بومی باید با دقت و صراحت، مرز میان رسانه حرفهای و شبهرسانه سهمخواه را مشخص کنند. بدیهی است نقد رسانهای، اگر مبتنی بر داده، سند و نیت اصلاح باشد، نهتنها تهدید نیست، بلکه فرصتی برای بهبود عملکرد است. اما آنچه در هفتههای اخیر در برخی فضاها دیده شده، بیشتر از جنس فشار برای امتیازگیری، تخریب برای تأثیرگذاری بر انتصابات یا پروندهسازی برای دخالت در مناسبات صنعتی و اقتصادی بوده است.
در چنین شرایطی، مماشات با این جریانها نه عقلانی است و نه به مصلحت صنعت. مدیران بومی باید بدانند عقبنشینی در برابر باجخواهی رسانهای، آن را متوقف نمیکند، بلکه گستردهتر میسازد. راه درست، پاسخ مستند، رفتار حقوقی، ثبت و مستندسازی فشارها و پرهیز از هرگونه معامله پنهان با جریانهای غیرمسئول است.
یکی از خلأهای جدی در صنعت پتروشیمی در جنگ اخیر و دوران پس از آن، نبود اتاق رسانه در سطحی منسجم و حرفهای بوده است. هر مجموعه صنعتی در چنین شرایطی باید یک ساختار مشخص برای مدیریت افکار عمومی، پاسخگویی سریع، رصد شایعات و هماهنگی با رسانههای معتبر داشته باشد. این اتاق رسانه باید با حضور مدیر روابط عمومی، نماینده فنی، نماینده منابع انسانی و در صورت نیاز، مشاور حقوقی فعال شود تا از پراکندگی در مواضع و ارسال پیامهای متناقض جلوگیری شود.
وقتی یک مدیر صنعتی، خود شخصا درگیر پاسخ به شایعات میشود، هم از وظیفه اصلی خود باز میماند و هم در معرض خطای ارتباطی قرار میگیرد. ساختار حرفهای رسانهای، سپر نرم مدیریت در شرایط بحرانی است. یکی از امتیازهای مهم مدیران بومی در پارس جنوبی، برخورداری از سرمایه اجتماعی در میان مردم، نخبگان، نیروهای شاغل و بدنه اجتماعی استان است. این سرمایه اجتماعی باید فعال شود. ارتباط مستقیم با دانشگاهیان، نخبگان محلی، تشکلهای صنفی، شوراهای کارگری، فعالان اجتماعی و رسانههای مسئول استان، میتواند فضای عمومی را از سیطره شبهرسانهها خارج کند.
مدیر بومی اگر بتواند نشان دهد که در سختترین شرایط، اولویت او حفظ تولید، صیانت از منافع استان و جلوگیری از آسیب به اشتغال نیروهای محلی بوده است، طبیعی است که جامعه محلی نیز در برابر جریانهای تخریبی، از او و از مسیر حرفهای صنعت دفاع خواهد کرد.
در این برهه حساس، یکی از برجستهترین وجوه عملکرد مدیران بومی، تلاش برای جلوگیری از تعدیل نیرو، بهویژه نیروهای بومی بوده است. واقعیت این است که اختلال در یوتیلیتیها و توقف یا کاهش تولید در بخشی از مجتمعها، میتوانست بهانهای برای موج جدیدی از کاهش نیروی انسانی، تعلیق قراردادها یا تضعیف امنیت شغلی کارگران و کارکنان باشد. اما بخش مهمی از تابآوری صنعت در این بحران، مرهون آن است که مدیران بومی تلاش کردند هزینه جنگ و خسارت، مستقیما بر دوش کارگر و نیروی انسانی محلی نیفتد.
این اقدام یک رویکرد اندیشگانی و اجتماعی است. حفظ نیروهای بومی در دوران بحرانی، به معنای حفظ آرامش اجتماعی، جلوگیری از سرریز نارضایتی به جامعه محلی و صیانت از پیوند صنعت با مردم منطقه است. از همین رو، این وجه از عملکرد مدیران بومی باید به درستی برای افکار عمومی تبیین شود و رسانههای مسئول در استان، این واقعیت را برجسته کنند که بخشی از ثبات امروز صنعت، محصول همین نگاه مسئولانه به اشتغال و معیشت بوده است.
در میان این هیاهوی آلوده، نقش رسانههای شناسنامهدار، حرفهای و مسئول استان، نقشی تعیینکننده و تاریخی است. این رسانهها میتوانند و باید به عنوان مرجع معتبر افکار عمومی، چند وظیفه مهم را بر عهده بگیرند. رسانه حرفهای استان باید فاصله میان واقعیت فنی صنعت و ادعاهای هیجانی شبهرسانهها را پر کند. مردم باید بدانند بازگرداندن یک یوتیلیتی عظیم، راهاندازی دوباره یک زنجیره پتروشیمی یا تثبیت شرایط پس از حمله، فرایندی زمانبر، تخصصی و پیچیده است و نمیتوان آن را با منطق تیترهای احساسی و عوامپسند تحلیل کرد.
رسانه شناسنامهدار و دارای مجوز قرار نیست تریبون تبلیغاتی مدیران باشد، اما وظیفه دارد از حقیقت دفاع کند. هر جا مدیری عملکرد قابل دفاعی در حفظ اشتغال، بازگشت تدریجی تولید، کاهش آسیب به نیروها و صیانت از کرامت انسانی کارکنان داشته باشد، رسانه وظیفه دارد با رویکردی منصفانه و مستند از آن حمایت کند و نگذارد تخصص و تعهد، قربانی بازیهای رسانهای و فشارهای نامشروع شود. در واقع، رسانه مسئول استان، سنگر آخر دفاع از منافع مردم و صنعت است که نباید با هیچ تهدید یا تطمیعی سقوط کند.
در این میان، روابط عمومیهای صنعت در خط مقدم نبرد روایتها قرار دارند و اگر بخواهیم صریح بگوییم، بخشی از سرنوشت مدیریت بحران در جنگ و پس از جنگ، در کیفیت عملکرد روابط عمومیها تعیین میشود. در شرایطی که زیرساختهای انرژی هدف حمله قرار گرفته و همچنان افکار عمومی با موجی از نگرانی، شایعه و روایتسازی مواجه است، روابط عمومی بازوی صیانت از سرمایه اجتماعی صنعت و سپر نرم مدیران و کارکنان است.
نخستین وظیفه روابط عمومیها در این دوره، انتشار بهموقع و صحیح خبرها است. تأخیر در اطلاعرسانی یا ارائه اطلاعات ناقص، به شبهرسانهها فرصت میدهد که خلأ موجود را با شایعه پر کنند. روابط عمومی باید پیشدستی کند و با گزارشهای منظم، دقیق و قابل فهم برای افکار عمومی، وضعیت واقعی واحدها را در جنگ و پس از جنگ تشریح کند؛ از میزان خسارت و محدوده آسیب گرفته تا اقدامات ایمنی، روند تعمیرات، برنامه راهاندازی مرحلهای، محدودیتهای فنی و ملاحظات HSE. اطلاعرسانی باید واقعی، سنجیده و مستند باشد؛ نه سیاهنمایی و نه بزککاری. اعتماد عمومی فقط با صداقت و استمرار ساخته میشود.
دومین وظیفه، تعامل سازنده با رسانههای هویتمند بومی و ملی است. روابط عمومیها باید یک شبکه ارتباطی مشخص و حرفهای از رسانههای شناسنامهدار داشته باشند و خوراک خبری معتبر را به صورت عادلانه در اختیار آنان قرار دهند. این تعامل، هم برای استان اهمیت دارد و هم برای کشور؛ چون رسانههای بومی میتوانند واقعیتهای میدانی را بهتر منتقل کنند و رسانههای ملی میتوانند از تبدیل شدن بحران به التهاب جلوگیری کنند. روابط عمومی موفق در بحران، رسانه را دشمن نمیبیند، بلکه آن را شریک در مدیریت افکار عمومی میداند، البته به شرط حرفهای بودن رسانه.
سومین نکته، برقراری عدالت رسانهای است. روابط عمومیها نباید منابع خبری، دسترسی و پاسخگویی را فقط به چند رسانه خاص محدود کنند و باقی رسانهها را نادیده بگیرند. تبعیض رسانهای، زمینه دلخوری و تقابل ایجاد میکند و از آن بدتر، برخی را به سمت حاشیهسازی سوق میدهد. عدالت رسانهای یعنی خبر، پاسخ و امکان طرح سوال برای رسانههای معتبر بومی و ملی به شکلی منظم و برابر فراهم باشد. در چنین سازوکاری، شبهرسانهها خود به خود در حاشیه قرار میگیرند، چون بازارشان بر مبنای انحصار، ابهام و دسترسی ویژه شکل میگیرد.
چهارمین وظیفه، فاصله گرفتن از باج دادن به شبهرسانهها است. تجربه ثابت کرده هر جا صنعت به باجخواهی رسانهای تن داده، نهتنها هجمه متوقف نشده، بلکه گستاختر و سازمانیافتهتر بازگشته است. روابط عمومی باید بداند پرداخت امتیاز تبلیغاتی، رپرتاژ تحمیلی، دسترسی ویژه یا پاسخهای پشتپرده به جریانهای بیهویت به معنای تقویت همان شبکه تخریب است. بنابراین اینجا، راه درست، انتشار علنی و مستند واقعیت است.
پنجمین وظیفه، متوقف کردن جریان تخریب از مسیر اطلاعرسانی سازنده و مستقل است. روابط عمومیها باید با تولید محتوای دقیق در رسانههای مستقل و شناسنامهدار، میدان را از دست تخریبگران خارج کنند. وقتی گزارش پیشرفت تعمیرات، روند بازگشت تدریجی تولید، اقدامات برای جلوگیری از تعدیل نیرو و حمایت از نیروهای بومی، شفاف و مستمر منتشر شود، فضای تخریب بیاثر میشود. در واقع، قویترین پادزهر شایعه، روایت رسمی مستند و قابل راستیآزمایی است.
در نهایت، روابط عمومیهای صنعت باید در کنار مدیران بومی، روایت تابآوری را بسازند و تثبیت کنند. مردم استان و کشور باید بدانند در سختترین شرایط، اولویت صنعت چه بوده است: حفظ ایمنی، بازگشت مرحلهای تولید، صیانت از اشتغال و جلوگیری از تعدیل بهویژه تعدیل نیروهای بومی. اگر روابط عمومیها این واقعیت را درست و بهموقع منتقل کنند، هم از سرمایه اجتماعی مدیران بومی حفاظت میشود و هم شبهرسانهها امکان موجسازی پیدا نمیکنند.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.