بوشهر و بازآرایی مدیریت انرژی
بامدادجنوب_حجت عبدالهیپور
استاندار بوشهر در تازهترین نشست شورای اداری استا، از ابلاغ مصوبه راهاندازی مرکز هماهنگی امور انرژی استانداری بوشهر از سوی معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور خبر داد که به گفته ارسلان زارع، قرار است گامی در مسیر مدیریت یکپارچه حوزه انرژی، افزایش هماهنگی بین دستگاهها و ارتقای بهرهوری در این بخش باشد.
این خبر در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازتابهای مختلفی داشت. بعضیها آن را نشانه یک گام رو به جلو برای سامان دادن به وضعیت انرژی در استان دانستند و امیدوارند با راهاندازی این مرکز، بالاخره یک مرجع مشخص برای هماهنگی و تصمیمگیری در این حوزه شکل بگیرد. در مقابل، عدهای هم با دیده تردید به ماجرا نگاه میکنند و میپرسند این مرکز دقیقا چه اختیاری خواهد داشت و آیا میتواند در عمل تغییری محسوس در زندگی مردم، وضعیت خاموشیها، مدیریت مصرف و حتی روند فعالیت صنایع ایجاد کند یا خیر؟ پرسش اصلی اینجاست که این مرکز قرار است چه نقشی در تصمیمسازیهای حوزه انرژی داشته باشد و آیا میتواند جایگاه بوشهر را به عنوان استانی که بخش بزرگی از بار انرژی کشور را بر دوش میکشد، در سطح تصمیمگیریهای کلان پررنگتر کند؟
در این میان، رضا حاتمی، کارشناس حوزه انرژی، بر این باور است که راهاندازی چنین مرکزی زمانی معنامند و کارآمد خواهد بود که از سطح یک ساختار اداری صرف فراتر برود و با اختیارات مشخص، دسترسی به دادههای دقیق، بدنه کارشناسی ثابت و خروجیهای قابل سنجش به هماهنگی واقعی بین بازیگران متعدد انرژی در استان منجر شود. در این میان، گفتوگویی را با حاتمی درباره ضرورتها، الزامات و پیامدهای راهاندازی این مرکز انجام دادهایم که میتوانید آن را در ادامه بخوانید.
از نگاه شما راهاندازی مرکز هماهنگی امور انرژی در استانداری بوشهر چه ضرورتی داشت و قرار است این مرکز کدام خلأ مدیریتی را در استان پر کند؟
ببینید بوشهر با همه وزن و جایگاهی که در اقتصاد انرژی کشور دارد، سالها از یک مرکز ثقل مدیریتی در حوزه انرژی محروم بودهاست. ما در استان با مجموعهای از بازیگران بزرگ و تاثیرگذار روبهرو هستیم؛ از نفت و گاز و پتروشیمی گرفته تا برق، محیطزیست، صنعت و…، اما مسئله اینجاست که هرکدام از اینها تا امروز بیشتر در چارچوب ماموریت بخشی خودشان عمل کردهاند و کمتر یک ساختار متمرکز وجود داشته که بتواند این مجموعه را به سمت یک تصمیم واحد و منسجم هدایت کند.
ضرورت راهاندازی این مرکز دقیقا از نیاز به جمعکردن یک مدیریت پراکنده زیر یک چتر هماهنگ ناشی میشود. خلأ اصلی در بوشهر، نه کمبود دستگاه یا کمبود عنوان است، بلکه نبود یک مرجع استانی برای همراستا کردن تصمیمها، اولویتها و پاسخها بهویژه در مواقع حساس مثل خاموشیها، اوج مصرف تابستان، توسعه صنایع انرژیبر یا مسائل زیستمحیطی بوده است، همیشه این ایراد وجود داشته که دستگاهها کنار هم هستند؛ اما با هم کار نمیکنند. اگر این مرکز به شکل کارشناسیشده و هدفمندی ایجاد شود، میتواند همین فاصله را کم کند و انرژی را از یک مسئله جزیرهای به یک موضوع واحد در سطح استان تبدیل کند.
همانطور که اشاره کردید، بوشهر بهعنوان یکی از مهمترین استانهای انرژیخیز کشور، چ به یک ساختار متمرکز و تخصصی اینچنینی نیاز داشت، درست است!
بله؛ چون بوشهر فقط یک استان مصرفکننده نیست؛ در متن معادلات انرژی کشور قرار دارد. اینجا هم تولید انرژی به شکل انبوه انجام میشود، هم صنایع بزرگ انرژیبر فعال هستند، هم فشار شبکه و زیرساخت بر دوش استان است، هم مردم استان بهطور مستقیم با پیامدهای این وضعیت زندگی میکنند. همین ویژگی، بوشهر را از بسیاری از استانهای دیگر متمایز میکند.
بدون تردید در چنین استانی اگر حکمرانی انرژی به صورت بخشی و پراکنده پیش برود، نتیجهاش این میشود که توسعه صنعتی یک مسیر میرود، شبکه برق مسیر دیگری، ملاحظات زیستمحیطی در گوشهای دیگر میماند و مطالبات مردم هم در نهایت بیپاسخ میماند. بنابراین بوشهر به یک ساختار متمرکز نیاز دارد، چون موضوع انرژی در این استان فقط مسئله تولید نیست؛ مسئله تعادل میان تولید، زیرساخت، رفاه مردم، محیطزیست و توسعه آینده استان است. بدون یک نگاه تخصصی و فرابخشی، این تعادل شکل نمیگیرد و هر دستگاه فقط بخشی از مسئله را میبیند، نه کلیت آن را.
این مرکز در چه صورتی میتواند از یک ساختار اداری صرف فراتر برود و به یک مجموعه موثر و تصمیمساز در حوزه انرژی تبدیل شود؟
سوال بسیار خوبی است، چون ما در کشور کم ساختار و شورا و کارگروه نداریم؛ آنچه کم داریم، نهادهای دارای خروجی واقعی است. این مرکز زمانی از یک عنوان اداری فراتر میرود که سه ویژگی اختیار، اطلاعات و الزام به نتیجه داشته باشد.
اگر این مرکز فقط محلی برای برگزاری جلسه، تنظیم صورتجلسه و تبادل مکاتبه باشد، خیلی زود به همان سرنوشتی دچار میشود که بسیاری از ساختارهای مشابه گرفتار آن شدهاند؛ اما اگر اختیار پیگیری مصوبات را داشته باشد، اگر به دادههای واقعی و لحظهای حوزه انرژی استان دسترسی داشته باشد و اگر از آن خواسته شود که در بازه زمانی مشخص گزارش عملکرد و خروجی ارائه کند، آنوقت میشود از آن انتظار داشت که تصمیمساز باشد.
مرکز هماهنگی امور انرژی باید از همان ابتدا بر مبنا مسئلهمحوری و پروژهمحوری تعریف شود، نه صرفا تشریفات اداری. اگر برای هر مسئله استان از خاموشی گرفته تا تجدیدپذیر و آلایندگی، برنامه، زمانبندی، مسئول مشخص و شاخص ارزیابی تعریف کند، آنوقت میتواند به یک مجموعه موثر و کارا تبدیل شود. در غیر این صورت، با یک عنوان جدید روبهرو خواهیم بود که فقط به فهرست ساختارهای بیتاثیر اضافه شده است.
به نظر شما، مهمترین اولویتهای این مرکز در آغاز فعالیت چه باید باشد؟
اگر بخواهیم حرفهای و واقعبینانه به موضوع نگاه کنیم، این مرکز باید در آغاز فعالیت خود میان مسائل فوری و مسائل زیرساختی توازن برقرار کند. به نظر من، اولویت نخست، ایجاد هماهنگی بین دستگاهها و شکل دادن به یک نقشهراه انرژی برای استان اس؛ چون تا زمانی که هماهنگی وجود نداشته باشد، هیچیک از اهداف دیگر بهصورت پایدار محقق نخواهد شد.
در مرحله بعد، باید به سراغ موضوعی رفت که برای مردم ملموستر است؛ یعنی مدیریت مصرف و تابآوری شبکه در فصل گرما. بوشهر از آن استانهایی است که فشار گرما، مصرف بالا و حساسیت پایداری برق، آن را به یک مسئله اجتماعی و معیشتی تبدیل کرده است. بنابراین، این مرکز اگر بخواهد اعتماد عمومی جلب کند، باید خیلی زود در این حوزه خروجی نشان دهد.
در کنار این، نباید از دو محور مهم دیگر که یکی انرژیهای تجدیدپذیر و بهینهسازی مصرف و دیگری کاهش آلایندگیها و پیوستهای زیستمحیطی توسعه است، غافل شد. جذب سرمایهگذاری هم مهم است، اما سرمایهگذاری در حوزه انرژی زمانی واقعی میشود که اول قواعد تعیین، مسیر مجوزها مشخص و هماهنگی نهادی برقرار شده باشد. بنابراین صحیح این است که هماهنگی، پایداری شبکه، داده و پایش، تجدیدپذیر و بهینهسازی و در نهایت جذب سرمایهگذاری هدفمند اولویتبندی شوند.
برای اینکه این مرکز نقش واقعی در حکمرانی انرژی استان ایفا کند، چه میزان اختیار، دسترسی به اطلاعات و پشتوانه اجرایی نیاز دارد؟
طبیعتا بدون اختیار و داده، حکمرانی ممکن نیست. این مرکز اگر قرار است فقط یک دبیرخانه عادی باشد که توصیه کند و خواهش کند، به طبع نقش جدی در حکمرانی انرژی نخواهد داشت. برای تاثیر واقعی، باید چند ابزار در اختیارش باشد. نخست، پشتوانه مستقیم استاندار؛ نه صرفا در سطح اعلام حمایت، بلکه در قالب ابلاغ مصوبات، الزام دستگاهها به همکاری، و پیگیری منظم اجرای تصمیمها. دوم، دسترسی رسمی و مستمر به دادههای حوزه انرژی؛ از میزان مصرف و اوج بار گرفته تا وضعیت شبکه، تلفات، برنامه توسعه، نیاز صنایع، ظرفیت اتصال تجدیدپذیر و حتی دادههای مرتبط با آلایندگی. سوم، بدنه کارشناسی ثابت و تخصصی؛ چون انرژی حوزهای نیست که با گزارشهای کلی و نیروی غیرمتخصص اداره شود.
به عبارت سادهتر، این مرکز باید بتواند هم ببیند، هم تحلیل کند، هم مطالبه کند و هم گزارش بدهد. اگر فقط یکی از این حلقهها غایب باشد، نقش آن ناقص میشود. حکمرانی انرژی، بدون دسترسی به تصویر واقعی از وضعیت استان عملا تبدیل به حدس و گمان میشود.
از نظر شما این مرکز چگونه میتواند میان دستگاهها و شرکتهای بزرگ فعال در حوزه نفت، گاز، برق و پتروشیمی هماهنگی موثر و پایدار ایجاد کند؟
هماهنگی موثر با تعارف و نشستهای مناسبتی شکل نمیگیرد. آنچه در بوشهر لازم است، سازوکار پایدار و قابل پیگیری است. این مرکز باید از همان ابتدا یک مدل مشخص برای هماهنگی طراحی کند که در آن، مدیران ارشد تصمیمگیر حضور داشته باشند، جلسات با دستورکار محدود اما مشخص برگزار شود، مصوبات زمانبندی و مسئول اجرایی داشته باشد و مهمتر از همه، اجرای آنها قابل رصد باشد.
در حوزه انرژی، بازیگران بزرگ مثل نفت، گاز، برق، پتروشیمی و صنایع، هرکدام اقتدار و منافع خاص خود را دارند. هنر مرکز هماهنگی این است که این منافع پراکنده را به سمت منافع مشترک استان هدایت کند. برای مثال، وقتی پایداری برق استان به نفع صنعت هم است، باید این منفعت مشترک تبدیل به تعهد مشترک شود؛ یعنی صنایع بزرگ در مدیریت بار، خودتامینی انرژی یا مشارکت در تقویت زیرساختها سهم بپذیرند. بنابراین، هماهنگی واقعی زمانی شکل میگیرد که این مرکز صرفا نقش واسطه نداشته باشد، بلکه بتواند با طراحی سازوکارهای الزامآور و مبتنی بر منفعت مشترک، همه بازیگران را پای یک نقشهراه مشترک بنشاند.
وجود چنین مرکزی چه تاثیری میتواند بر حل مسائل روزمره مردم از جمله مدیریت خاموشیها، عوارض آلایندگیها، مصرف برق در تابستان و بهبود خدمات انرژی داشته باشد؟
ببینید خیلی واضح بگویم که این مرکز قرار نیست یکشبه همه مشکلات انرژی بوشهر را حل کند، اما اگر درست عمل کند، میتواند بینظمی و آشفتگی مدیریت انرژی را تا حد زیادی کاهش دهد و همین، تاثیر مستقیمی بر زندگی مردم خواهد گذاشت.
برای مردم، مسئله انرژی این است که در اوج گرمای تابستان، برق پایدار داشته باشند، کسبوکارشان دچار اختلال نشود و برنامه خاموشی یا محدودیتها غافلگیرکننده نباشد. این مرکز اگر بتواند مدیریت پیک مصرف را علمیتر کند، هماهنگی با صنایع را بهگونهای پیش ببرد که فشار کمتری بر مشترکان خانگی وارد شود و پروژههای اولویتدار شبکه را جلو بیندازد، مردم نتیجه را در زندگی روزمرهشان حس میکنند.
تاثیر دیگر آن، افزایش پیشبینیپذیری و شفافیت است. یکی از مشکلات مدیریت انرژی در سالهای اخیر، نبود اطلاعرسانی روشن و تصمیمهای دقیقه نودی بوده است. مرکز هماهنگی اگر بتواند این چرخه را منظم کند، هم اعتماد عمومی را افزایش میدهد و هم از تنش اجتماعی در روزهای سخت جلوگیری میکند.
این مرکز برای اینکه در حوزه انرژیهای نو و بهینهسازی مصرف هم نقشآفرین باشد، باید چه سیاستها و برنامههایی را در دستور کار قرار دهد؟
بوشهر از نظر ظرفیت طبیعی، یکی از استانهای مستعد کشور در حوزه انرژی خورشیدی است، اما ظرفیت طبیعی بهتنهایی کافی نیست. آنچه امروز کم داریم، نظام تسهیلگری و تصمیمگیری منسجم برای تبدیل این ظرفیت به پروژه واقعی است. این مرکز باید در گام نخست، مسیر سرمایهگذاری در تجدیدپذیرها را کوتاه کند؛ یعنی پنجره واحد واقعی برای مجوزها، استعلامها، اتصال به شبکه و تعیین تکلیف زمین و ظرفیت ایجاد کند.
در کنار آن، باید به موضوع بهینهسازی مصرف هم با همان جدیت نگاه شود. در استانی مثل بوشهر، بخش مهمی از بار مصرف به سرمایش مربوط میشود و همین موضوع ظرفیت بسیار بزرگی برای برنامههای مدیریت مصرف، اصلاح تجهیزات، استانداردسازی و سیاستهای تشویقی ایجاد میکند. همچنین صنایع بزرگ و ادارات نیز باید در چارچوب یک برنامه مشخص، به سمت کاهش شدت انرژی و مصرف بهینه حرکت کنند.
بیشک اگر این مرکز بخواهد واقعا در این حوزه نقشآفرین باشد، باید از شعارگویی و وعدهدادن فاصله بگیرد و به سمت پروژههای کوچک اما قابل اجرا و قابل توسعه برود که هم سرمایهگذار را بلاتکلیف نکنند و هم برای استان آورده واقعی داشته باشند.
چه شاخصهایی میتواند نشان دهد که این مرکز واقعا موفق عمل کرده و به یک تشکل سازنده و کارآمد در حوزه انرژی استان تبدیل شده است؟
موفقیت این مرکز را نمیتوان با تعداد جلسات، سفرها یا خبرهای رسمی سنجید. معیار واقعی، شاخصهای قابل اندازهگیری و آثار ملموس است. اگر قرار باشد این مرکز کارآمد باشد، باید بتواند در یک بازه مشخص، تاثیر خود را در چند حوزه نشان دهد. برای نمونه، کاهش مدت و تعداد خاموشیها در نقاط بحرانی استان، بهبود مدیریت اوج مصرف، افزایش ظرفیت تجدیدپذیر وارد مدار شده، کوتاهتر شدن فرایند صدور مجوزها، افزایش میزان اجرای مصوبات و اولویتبندی درست پروژههای شبکه، همگی میتوانند شاخص موفقیت باشند. در کنار اینها، یک شاخص مهم دیگر هم وجود دارد و آن شفافیت است؛ اینکه این مرکز بتواند گزارشهای دورهای و قابل اتکا از وضعیت انرژی استان منتشر کند و پاسخگو باشد. مرکزی که خروجیاش به زبان گزارش عمومی قابل بیان نباشد، هرچقدر هم در ظاهر فعال باشد، در عمل نمیتوان آن را موفق دانست. در حوزه انرژی، نتیجه باید سنجشپذیر باشد، نه تنها تبلیغپذیر.
اگر بخواهید یک توصیه کلیدی به مسئولان استان داشته باشید، میگویید این مرکز تحت چه شرایطی میتواند در سالهای آینده به یکی از بازوهای مهم توسعه بوشهر تبدیل شود؟
توصیه من این است که اجازه ندهند این مرکز به سرنوشت بسیاری از ساختارهای مشابه دچار شود؛ یعنی جلسهمحور، مناسبتی و بدون خروجی. اگر مسئولان استان میخواهند این مرکز در سالهای آینده به یک بازوی واقعی توسعه تبدیل شود، باید از همین ابتدا آن را بر پایه سه اصل اختیار، تخصص و پاسخگویی بنا کنند.
این مرکز باید از روز اول بداند که قرار نیست فقط هماهنگکننده باشد، بلکه باید حلکننده مسئله باشد. برای این تحقق این مهم، لازم است چند پروژه اولویتدار و موثر را انتخاب کند، برای هرکدام زمانبندی و مسئول مشخص بگذارد، دادههای لازم را جمعآوری کند و هر فصل گزارشی شفاف از میزان پیشرفت ارائه دهد. بوشهر استانی نیست که دیگر با عنوان و ساختار جدید قانع شود، نتیجه میخواهد.
اگر این مرکز بتواند میان ظرفیت عظیم انرژی استان و منافع واقعی مردم استان ارتباط برقرار کند، آنوقت میشود گفت به یکی از بازوهای مهم توسعه بوشهر تبدیل شده است؛ اما اگر در سطح تشریفات و صورتجلسه باقی بماند، نهتنها کمکی نخواهد کرد، بلکه به بدبینی عمومی نسبت به ساختارهای تازه هم دامن خواهد زد.
نظر خود را بنویسید
نام و ایمیل اختیاری هستند. فقط نظر شما ضروری است.