راضیه علی‌زاده
راضیه علی‌زاده

وقتی عشق به آگاهی ختم می‌شود

1 بازدید

رابطه، خانه‌ای نیست که تنها با عشق بنا شود. عشق، نخستین آجر این خانه است، اما دیوارهای آن با احترام، گفت‌وگو، اعتماد و مسئولیت‌پذیری بالا می‌رود. در این میان، زن نقشی فراتر از یک همراه دارد؛ او می‌تواند روح رابطه باشد، اگر پیش از دوست داشتن دیگری، حرمت خویش را بشناسد.

سال‌ها به زنان آموخته‌اند که برای حفظ یک رابطه، بیشتر سکوت کنند، بیشتر ببخشند و بیشتر از خود بگذرند؛ اما حقیقت این است که عشق، بر شانه‌های یک نفر دوام نمی‌آورد. رابطه‌ای که تنها با فداکاری یک طرف سرپا بماند، دیر یا زود زیر بار نابرابری فرو می‌ریزد.

زن امروز، بیش از هر چیز، باید بداند که دوست داشتن، با فراموش کردن خویشتن تفاوت دارد. هیچ عشقی ارزش آن را ندارد که زنی، رؤیاهایش را کنار بگذارد، صدایش را خاموش کند یا عزت‌نفسش را قربانی آرامشی ظاهری کند. عشق، اگر اصیل باشد، انسان را بزرگ‌تر می‌کند، نه کوچک‌تر.

از سوی دیگر، زن معمار فضای عاطفی خانه نیز هست. بسیاری از زخم‌های رابطه، نه از نبود محبت، بلکه از نبود گفت‌وگو شکل می‌گیرند. کلمه‌هایی که هرگز گفته نمی‌شوند، دلخوری‌هایی که سال‌ها در سکوت می‌مانند و انتظارهایی که هیچ‌گاه بیان نمی‌شوند، آرام‌آرام فاصله‌ای می‌سازند که گاه از هزاران کیلومتر دورتر است. گفت‌وگوی محترمانه، یکی از زیباترین جلوه‌های بلوغ در یک رابطه است.

اما نقش زن، تنها در مراقبت از دیگری خلاصه نمی‌شود. او باید از خودش نیز مراقبت کند؛ از آرامش روانش، از سلامت جسمش، از مطالعه، یادگیری، علایق و آرزوهایش. زنی که هر روز برای رشد خود قدم برمی‌دارد، نه‌تنها زندگی خویش، بلکه کیفیت رابطه‌اش را نیز غنی‌تر می‌کند. انسان‌هایی که از درون تهی شده‌اند، هرچقدر هم عاشق باشند، توان ساختن عشق را از دست می‌دهند.

البته این حقیقت را نیز نباید نادیده گرفت که هیچ رابطه سالمی با تلاش یک‌طرفه دوام نمی‌آورد. همان‌قدر که زن مسئول مهربانی، احترام و صداقت است، مرد نیز مسئول امنیت، همراهی و درک متقابل است. عشق، میدان مسابقه نیست که یکی همیشه ببخشد و دیگری همیشه طلبکار باشد؛ عشق، راهی است که دو نفر باید شانه‌به‌شانه در آن قدم بردارند.

جامعه امروز به زنانی نیاز دارد که بدانند مهربانی، به معنای نادیده گرفتن خود نیست و گذشت، با پذیرش بی‌احترامی تفاوت دارد. زن می‌تواند هم لطیف باشد و هم استوار؛ هم عاشق باشد و هم صاحب مرزهای روشن. این دو، نه در تضاد با یکدیگر، بلکه مکمل هم هستند.

شاید مهم‌ترین نقش زن در رابطه، این باشد که یادش نرود پیش از هر عنوان دیگری، یک «انسان» است؛ انسانی با حق انتخاب، حق رشد، حق شنیده شدن و حق دوست داشته شدن با تمام آنچه هست. وقتی زن خود را باور کند، عشق نیز معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند؛ عشقی که نه از سر نیاز، بلکه از سر آگاهی انتخاب می‌شود.

و شاید راز ماندگاری رابطه‌ها همین باشد؛ اینکه زن و مرد، هر روز، پیش از آنکه از یکدیگر انتظار تغییر داشته باشند، تلاش کنند نسخه بهتری از خودشان باشند. در چنین رابطه‌ای، عشق دیگر یک احساس زودگذر نیست؛ شیوه‌ای برای زندگی کردن است.

اشتراک‌گذاری: