عبدالخالق عبدالهی
عبدالخالق عبدالهی

بِلر خدا اینچ

84 بازدید

بچه که بودم مادرم شب‎های تابستان اگر حوصله داشت و پِتَکش می‎شد اول کف حیاط را آبپاشی می‎کرد تا هُرم گرما و عطش زمین چیده شود، بعد زیلویی پهن می‎کرد، گپ تا کوچیک روی زیلو می‎نشستیم و تلویزیون می‎دیدیم… آن سال‎ها تلویزیون 14 اینچ سیاه و سفید توی بورس بود و کنج هر خانه‎ای یکی از آنها روی چارپایه کوچکی لوندی می‎کرد. تن کپل تلویزیون را معمولأ با پارچه گل منگلی می‎پوشاندند تا کثیف و زخم و زیلی نشود. ما تلویزیون کمدی سیاه و سفید مارک بلر بسیار اینچی داشتیم که به آن تلویزیون مبله هم می‎گویند. این غول بیابانی در مقابل تلویزیون 14 اینچ، مثل فیل و فنجان بود و چند کارگر دِک و دِیِر لازم بود تا فقط جابه‌جایش کنند.

هر شب من و پدر و برادر و  خواهرم  چارچِک «بِلِر» را می‎گرفتیم و کشان‎کشان می‎بردیم وسط حیاط می‎گذاشتیم. تلویزیون لامپ تصویری بود و خورندِ نانوایی مرحوم اکبرو دیرپز که گُهری طول می‎کشید تا تنورش خُرِنگ شود این تلویزیون بلر هم حوصله‎ات را مثل آدامس خرسی کش می‎آورد تا کی لامپش گرم شود و با ناز و کرشمه از در به در آید و تصویر پخت کند. به‎خاطر دارم یک شب این چای لاهیجونی دیردم، سریال دلیران تنگستان قسمت تیر خوردن رئیسعلی دلواری را نشان می‎داد. تصویر قاتل رئیسعلی به‎صورت محو و از پشت سرنشان داده می‎شد و اگر اشتباه نکنم فقط دست و پای او دیده می‎شد. فردا صبح با ابراهیم و امید و رضا توی کوچه صحبت دلیران تنگستان و تیر خوردن رئیسعلی بود. بچه‎ها درباره قاتل رئیسعلی حرف می‎زدند و حسرت می‎خوردند که کاش صورتش هم  نشان می‎دادند.

من بادی به غبغب انداختم و گفتم: «ایراد از تلویزیونتونه که 14 اینچه، باید کمدی خدا اینچ بلر داشته بویی تا همه جای قاتل رئیسعلی رو ببینی.» کمی بعد بلر خدا اینچ ما سقوط کرد اما مثل کشتی رافائل که چند منظوره طراحی شده بود، مادرم تا سال‎ها به عنوان کمد لباسی ازش استفاده  می‎کرد و آخرش هم به قیمت چوب و آهن به ضایعاتی دادش. بزرگ‎تر که شدم فهمیدم بزرگی به تنهایی ملاک نیست، مهم زاویه دید و نگاه دوربین است که ارزش یک واقعه را تعیین و تببین می‎کند.

اشتراک‌گذاری: