خستگی روانی والدین و پیامدهای آن بر تربیت فرزندان
آبان 27, 1404
در جهان رنگارنگ امروز که هر گروهی تلاش میکند حرفی تازه در جامعه مطرح کند، شاید فریاد خاموش نسل جوان دارای معلولیت همچنان در ناکجایی معلق مانده و هنوز شنیده نشده باشد. حتی راستش را بخواهید، جامعه در نامگذاری این افراد هم چندان موفق نبوده و هنوز به جمعبندی روشنی نرسیده است. بگویند معلول، توانیاب، توانخواه یا هزاران عنوان مشابه؛ هر نامی که به کار رود، از جایی صدایی بلند میشود و تبصرهای میآورد که چنین نیست و چنان است، اما فارغ از این بلاتکلیفی در نامگذاری، هر جا سخنی از این قشر به میان میآید، معمولاً یکی از دو تصویر در ذهن جامعه شکل میگیرد؛ یا فردی بیچاره و خانهنشین که نیازمند ترحم است، یا ابرقهرمانی که فلان ساز را مینوازد، در فلان رشته ورزشی مدال آورده یا دارای فلان مدرک دانشگاهی است.
در این میان، نسل جوان دارای معلولیت که مانند بسیاری از همنسلان خود خواهان ساختارشکنی، یا دستکم تغییراتی هرچند کوچک است، نه دلش میخواهد موفقیتهایش را جارچیِ وسط میدان شهر فریاد بزند و نه دوست دارد پس از عبور از هزار مانع و دردسر برای رسیدن به یک خیابان، کوچه، دانشگاه یا مؤسسه، با جملاتی از جنس «خدا را شکر»، «آفرین به ارادهات» یا «خدا به تو کمک کند» روبهرو شود.
در این میان، قانونگذار نیز گاه بهجای راهنمایی، به بیراهه میرود. حالا اینکه کشوری با همه کاستیهایش قانونی تحت عنوان «قانون حمایت از حقوق معلولان» وضع کند، بهخودیخود نهتنها بد نیست، بلکه اقدامی مثبت نیز به شمار میرود؛ اما آنجا ماجرا پیچیده میشود که این قانون، معلولیت را ناتوانی در انجام فعالیتهای روزمره و مشارکت اجتماعی ناشی از اختلالات جسمی، حسی، ذهنی یا روانی میداند و شناسایی فرد دارای معلولیت را نیز منوط به تأیید کمیسیونهای پزشکی توانبخشی و تعیین نوع و شدت معلولیت میکند.
این در حالی است که در نگاه کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، معلولیت صرفاً یک ویژگی فردی یا پزشکی نیست؛ بلکه نتیجه تعامل فرد با موانع موجود در جامعه است. به زبان ساده و غیرحقوقی، در تعریف کنوانسیون، جامعه نیز موظف است خود را با نیازهای افراد دارای معلولیت هماهنگ کند؛ اما در نگاه سنتیتر، بیشتر این فرد است که باید خود را با شرایط موجود سازگار کند.
البته اینجا کلاس درس حقوق نیست که بخواهیم دهها ایراد حقوقی به قوانین وارد کنیم. قرار است در این ستون، راوی خواستههای نسل جوانی باشیم که صدایش کمتر شنیدهشده است؛ نسلی که دوست دارد عاشق شود، در جامعه گشتی بزند، موفق شود، گاهی زمین بخورد و بشکند، دوباره از جا بلند شود و در یککلام، مثل بقیه زندگی کند. خواستههایی که بسیاری از آنها نه اعتبارهای کلان میخواهند، نه قوانین پیچیده و نه حمایتهای گسترده دولتی. شاید بزرگترین خواسته نسل جوان دارای معلولیت این باشد که پیش از هر عنوان، برچسب و تعریفی، به چشم یک انسان و یک شهروند دیده شود؛ نه یک قهرمان و نه یک قربانی.
آبان 27, 1404
اسفند 8, 1404
تیر 24, 1405