مدرسهای با طعم زندگی و شادی
مرداد 14, 1404
نمیدانم شما هم مثل من هستید یا نه اما روز من قبل از هر کاری با یک نگاه به گوشی شروع میشود. اول خبرها را مرور میکنم؛ ببینم دنیا آرام است یا باز اتفاق تازهای افتاده. این روزها انگار عادت کردهایم صبحمان را با خبرهای خوب و بد شروع کنیم. بعد هم سری به اینستاگرام میزنم. بلاگرهایی که سفر میکنند، شهرهای قشنگ را نشان میدهند یا از یک کافه دنج کنار دریا فیلم میگذارند. چند دقیقهای با دیدن تصاویرشان دلم سفر میکند و بعد دوباره برمیگردم به زندگی خودم.
صبحانه را که آماده میکنم، تازه مهمترین سؤال روز از راه میرسد؛ همان سؤالی که فکر میکنم مهمان هر خانه ایرانی است: «امروز چی بپزم؟»
با این گرانی و تورم، انتخاب غذا دیگر فقط به ذائقه خانواده بستگی ندارد؛ باید حواسمان به قیمت مواد غذایی، بودجه خانه و البته سلیقه همه اعضای خانواده هم باشد. گاهی آنقدر به این سؤال فکر میکنیم که خودِ فکر کردن بیشتر از آشپزی انرژی میگیرد.
ما بوشهریها یک اصطلاح شیرین داریم؛ میگوییم: «هر روز شبن، هر روز روزِن، چه بسازیم؟» یعنی هر روز صبح و شب همین فکر تکرار میشود که امروز چه غذایی درست کنیم.
راستش را بخواهید، وقتی دیگر هیچ ایدهای به ذهنمان نمیرسد، خیلی وقتها سراغ میگو میرویم. رسم بیشتر خانوادههای بوشهری این است که تابستان، وقتی میگو فراوانتر است، مقداری از آن را پاک میکنند و در فریزر نگه میدارند. همین ذخیره کوچک، روزهایی که وقت کم است یا حوصله فکر کردن نداریم، به دادمان میرسد. میگو هم زود آماده میشود، هم غذایی سالم و خوشمزه است و هم عطر دریا را به سفره خانه میآورد.
البته خیال نکنید فقط بانوان بوشهری با این سؤال روبهرو هستند. فکر میکنم در بیشتر خانههای ایران، مادرها و بانوان خانواده هر روز چند دقیقهای با خودشان کلنجار میروند که غذایی بپزند هم مقوی باشد، هم اقتصادی، هم همه دوستش داشته باشند و هم تکراری نباشد.
شاید این دغدغه در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما پشت همین سؤال کوتاه، ساعتها فکر، برنامهریزی، مدیریت هزینه و عشق به خانواده پنهان شده است. شاید به همین دلیل باشد که هر بار سفرهای پهن میشود، فقط یک غذا روی آن نیست، بخشی از حوصله، محبت و هنر بانویی است.
مرداد 14, 1404
خرداد 27, 1405
مرداد 5, 1404