داود علیزاده
داود علیزاده

«یونس تراکمه» نویسنده‌ای فراتر از یک کتاب

12 بازدید

روز گذشته وقتی خبر درگذشت یونس تراکمه را در اخبار دیدم، واقعاً متأثر شدم. در دهه هشتاد به واسطه دوستی با منیرو با او آشنا شدم؛ آشنایی‌ای که بعدها برایم بسیار ارزشمند شد. این ارتباط باعث شد تا گاهی داستان‌هایم را برایش بفرستم و او با حوصله آن‌ها را بخواند، نقد کند و نظرهای دقیق و راهگشایش را در اختیارم بگذارد. آنچه بیش از هر چیز باعث می‌شد احترام خاصی برایش قائل باشم، تواضع در رفتار و نگاه موشکافانه‌ای بود که در نقد داستان‌ها داشت.

دوست داشتم نمونه‌ای از نقدهایی را که بر داستان‌هایم نوشته بود اینجا منتشر کنم تا دیگران هم با شیوه نگاه و دقت او آشنا شوند؛ اما افسوس که اکنون آن نوشته‌ها در دسترس من نیست. اگر اینترنت وصل بود برخی را می‌توانستم از ایمیل‌هایم استخراج کنم. با این حال خاطره آن گفت‌وگوها و نقدها همچنان در ذهنم زنده است؛ نقدهایی که نه از سر برتری‌جویی، بلکه از سر دلسوزی برای متن و احترام به نویسنده نوشته می‌شد.

طبیعی است که بسیاری از مخاطبان امروز نام یونس تراکمه را کمتر شنیده باشند. حتی جست‌وجو در اینترنت هم اطلاعات چندان گسترده‌ای درباره او در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد. با این حال کسانی که با فضای داستان‌نویسی معاصر ایران آشنا هستند، نام و قلم او را می‌شناسند. تراکمه متولد سال ۱۳۲۶ در آبادان بود و در دوره‌ای از زندگی ادبی خود در کنار هوشنگ گلشیری و دیگر چهره‌های شاخص مکتب اصفهان قرار داشت؛ همان جمعی که در سال‌های پرجنب‌وجوش ادبیات داستانی ایران، مجله معتبر و جریان‌ساز «جنگ اصفهان» را منتشر می‌کردند و تأثیر مهمی بر شکل‌گیری جریان‌های تازه در داستان‌نویسی گذاشتند.

از یونس تراکمه تنها یک کتاب با عنوان «مکث آخر» باقی مانده است؛ کتابی که آن را در دهه ششم زندگی‌اش منتشر کرد و امروز نیز به سختی می‌توان نسخه‌ای از آن یافت. اما به گمان من تراکمه در یک کتاب خلاصه نمی‌شود. بخش مهمی از حضور او در ادبیات، در گفت‌وگوها، نقدها و ارتباط‌هایی شکل گرفته که با نویسندگان دیگر داشت. شاید در آینده آثار دیگری از او منتشر شود و تصویری کامل‌تر از کارنامه‌اش در دسترس علاقه‌مندان قرار گیرد؛ اتفاقی که امیدوارم روزی رخ دهد.

آنچه در ذهن من از او باقی مانده، تصویری است از انسانی که بیش از آن‌که بخواهد دیده شود، می‌خواست دقیق ببیند. یونس تراکمه برای من پیش از آن‌که یک نویسنده یا منتقد باشد، نوعی شیوه نگاه بود؛ نگاهی که با حوصله آغاز می‌شد، با دقت پیش می‌رفت و هرگز به قضاوت‌های شتاب‌زده تن نمی‌داد. وقتی داستان‌هایم را می‌خواند، احساس نمی‌کردم در برابر داوری نشسته‌ام که قصد دارد فقط ضعف‌ها را برشمارد، بلکه با خواننده‌ای مواجه بودم که متن را جدی می‌گرفت و به آن احترام می‌گذاشت.

همین احترام بود که نقدهایش را مؤثر و ماندگار می‌کرد. او به متن نزدیک می‌شد، جزئیات را می‌دید و با حوصله درباره آن‌ها صحبت می‌کرد. نتیجه این نوع نگاه، نقدهایی بود که نه‌تنها به اصلاح یک داستان کمک می‌کرد، بلکه نویسنده را نیز به تأمل و بازنگری در مسیر نوشتن دعوت می‌کرد. با این حال ویژگی خاص تراکمه این بود که دوست نداشت به هر شکلی آثارش منتشر شوند به آزادی بیان اعتقاد داشت و برخلاف بسیاری عطش چاپ سیاه‌مشق نداشت.

برای من، یاد یونس تراکمه بیش از هر چیز یاد انسانی فروتن، دقیق و اهل اندیشه است؛ کسی که شاید آثار منتشرشده‌اش اندک باشد، اما تأثیری که در ذهن و مسیر نوشتن اطرافیانش گذاشت، بسیار فراتر از یک کتاب است.

اشتراک‌گذاری: