وقتی آمارها عمق زخم را نشان میدهند
در هفتههای بعد از جنگ اخیر موجی از آمارها در رسانهها منتشر شده؛ آمارهایی که عنوان «دستاورد» میگیرند و قرار است به جامعه اطمینان بدهند که روند جبران خسارتها آغاز شده و امور دارد روی ریل میافتد. آمارهایی مثل میزان پرداخت خسارتها، تعداد پروندههای تعیینتکلیفشده، شمار متقاضیان بیمه بیکاری که مقرریشان برقرار شده، یا خبرهایی از این جنس که بر حسب تصادف امروز هم در روزنامه خودمان چندین موردش را داشتیم. مثلاً سامانه «کات» بیش از ۲۰ هزار بنگاه واجد شرایط را به بانکها معرفی کرده است. برقراری بیمه بیکاری برای ۷۰۸ کارگر در استان بوشهر و… این دادهها، در یک سوی ماجرا، نشانهای از فعال شدن سازوکارهای حمایتی است؛ یعنی دستگاهها بیکار ننشستهاند و حداقل بخشهایی از سیستم اداری، بانکی و بیمهای درگیرترمیم آسیبها شدهاند؛ اما سوی دیگر ماجرا، دقیقاً همان جایی است که همین اعداد، بدون اینکه بخواهند، پرده از عمق خسارت برمیدارند. چون این آمارها فقط «تلاش برای جبران» را نشان نمیدهند؛ «اندازه زخم» را هم نشان میدهند. وقتی میشنویم در یک استان مثل بوشهر ۴۵۰۰ نفر برای بیمه بیکاری ثبتنام کردهاند، باید لحظهای مکث کنیم و از خودمان بپرسیم پشت این عدد چه چیزهایی نهفته است؟ ۴۵۰۰ نفر یعنی چندین هزار خانواده که ناگهان درآمدشان قطع یا متزلزل شده؛ یعنی کارگاهها و کسبوکارهایی که چرخشان کند یا خاموش شده؛ یعنی موجی از اضطراب که از بازار کار به خانهها منتقل شده است. ما با یک عدد روبهرو نیستیم؛ با شبکهای از پیامدها روبهرو هستیم که در زندگی روزمره مردم خودش را نشان میدهد.
همین منطق درباره آن «۲۰ هزار بنگاه متقاضی» هم صدق میکند. اینکه سامانهای توانسته این تعداد بنگاه را شناسایی و به بانکها معرفی کند، از منظر اجرایی شاید خبر خوبی باشد؛ اما از منظر واقعیت اقتصادی، معنایش این است که حداقل ۲۰ هزار واحد کسبوکار به نقطهای رسیدهاند که بدون کمک و تسهیلات جبرانی، ادامه مسیر برایشان دشوار است. این یعنی آسیب، گستردهتر از چند تصویر و چند تیتر است؛ یعنی دامنه اثر جنگ فقط روی خط مقدم یا زیرساختهای فیزیکی نمانده و به بدنه تولید، اشتغال و گردش مالی رسیده است.
نکته اینجاست: آمارهای «پرداخت و جبران»، اگر با دقت و درست و دقیق خوانده شوند، فقط گزارش عملکرد مدیر و مسئول نیست؛ نقشهای از نقاط ضربهخورده است. پیکر مجروح جامعه است. البته ما به این اعداد نیاز داریم، اما نه برای اینکه صرفاً با آنها دلخوش شویم، بلکه برای اینکه دقیقتر بفهمیم چه بخشهایی از اقتصاد و جامعه درگیر شدهاند و چه ترمیمی لازم است. تفاوت میان روایت امیدبخش و روایت واقعبینانه، در همین خوانش است. اعداد میتوانند آرامش بدهند، اما همانها میتوانند هشدار هم باشند؛ هشدار اینکه خسارتها واقعی است، عمیق است و اگر برنامه جبران، فقط به مسکنهای کوتاهمدت محدود شود، بحران از شکل جنگی به شکل معیشتی ادامه پیدا میکند.
با وجود پیامدها و خسارتهای عمیقی که این جنگ بر زندگی مردم، اشتغال، تولید و آرامش اجتماعی تحمیل کرده، هنوز هم برخی تندروها بیاعتنا به واقعیتهای میدانی بر طبل جنگ میکوبند. گویی نه رنج خانوادهها را میبینند، نه فرسایش اقتصاد را و نه این حقیقت روشن را که هزینه جنگ را پیش از همه، مردم عادی میپردازند. روز گذشته بانک مرکزی آمار تورم را اعلام کرده، تورم نقطه به نقطه رسمی و دولتی کالا رسیده به ۱۱۳ درصد. این تورم رسمی شوخی نیست. ضمن اینکه میدانیم برای بسیاری حتی این عدد عجیب و هولناک هم باورپذیر نیست و باور دارند که تورم واقعی بیشتر از این حرفهاست.